گزارش جلسه ی مورخ 96/1/15 انجمن ادبی حافظ اردبیل

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    برچسب ها

    گزارش مورخ 16/196 انجمن ادبی حافظ اردبیل

    اولین جلسه ی انجمن در سال جدید در منزل جناب دکتر شهریار نعمتی برگزار گردید. در این جلسه آقایان دکتر وهابزاده، داود کیانی و رحیم باغبانی از اعضای جلسه در مسافرت بودند و جناب استاد حسن رستم زاد منصور و جناب کیومرث اوچی و آقای نعمتی مهمانان انجمن.

    جلسه ساعت 10 شروع شد و در ابتدا جناب استاد شاهی مجری برنامه تحویل سال را تبریک گفته صلواتی نثار ارواح درگذشتگان انجمن و بزرگان شعر و ادب شهر نمودند. جناب استاد سخنور به دیوان حافظ شیرازی تفألی کرده و شعر ذیل از حافظ را قرائت کردند.

    جز آستان توام در جهان پناهی نیست

    سر مرا به جز این در حواله گاهی نیست

    عدو چو تیغ کشد من سپر بیندازم

    که تیغ ما به جز از ناله‌ای و آهی نیست

    چرا ز کوی خرابات روی برتابم

    کز این بهم به جهان هیچ رسم و راهی نیست

    زمانه گر بزند آتشم به خرمن عمر

    بگو بسوز که بر من به برگ کاهی نیست

    غلام نرگس جماش آن سهی سروم

    که از شراب غرورش به کس نگاهی نیست

    مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن

    که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست

    عنان کشیده رو ای پادشاه کشور حسن

    که نیست بر سر راهی که دادخواهی نیست

    چنین که از همه سو دام راه می‌بینم

    به از حمایت زلفش مرا پناهی نیست

    خزینه ی دل حافظ به زلف و خال مده

    که کارهای چنین حد هر سیاهی نیست

     

     

     

     

     

     

    ویژه برنامه انجمن بر عهده ی بنده بود که نخستین بخشِ مطلبی را با عنوان «شاعران اردبیل و تذکره های شعرا» ارائه دادم. دور اول شعرخوانی با جناب اوچی بود که ایشان در ارتباط با چاپ اخیر «اردبیل در گذرگاه تاریخ» نوشته ی مرحوم بابا صفری مطالبی را بیان داشتند. در نوبت دیگر جناب توحید دلاور قوام قبل از شعرخوانی یادی از 16 فروردین سالروز شهادت حاج باباخان اردبیلی به میان آورده و گریزی نیز به انتخابات شورای شهر زدند. در ادامه شعر طنزی از مرحوم استاد عاصم اردبیلی خواندند.

    ملاک کفریلن ایماندی تا اوزلرده قیل قارداش
    جناب قیلسیزین میت نمازین باشلا قیل قارداش
    سعادت ایسته سون توت ظاهری از باطنین انگین
    بیرین اوینات بیرین آللات قزیلدن تاپ قیزیل قارداش
    سنه بیر بوغدا مشکل توختاسین بو آژقیراتلاردان
    یا آجلاردان ساقین یا سنده آجلیق دان قیریل قارداش
    مثلدور آج قاریندان ایمان اوممازلار اؤزون یورما
    ایپین قیر گؤرسون آج مخلوقی توخ گؤرسون ییخیل قارداش
    خیالین وار اگر جنت مکان، خلد آشیان اولماق
    زیپین چک آغزینین یا وور دوداقلاردان قیفیل قارداش
    اؤزوندن آلچاقا قان قان دئییب از کله سین قورخما
    اؤزوندن شأنی عظمایه آچیلماقدان ییغیل قارداش
    سکوتوندن ال اوزمه قوی بازار اود قاپسادا قاپسین
    سنون بیر دستمالون یانسا ائله قیشقیر جیریل قارداش
    سنی بیگانه لر آلقیشلایار ائل قدرینی بیلمز
    ائلین تیخ وار یوخون بیگانه یه آنجاق تیخیل قارداش
    عملدن لنگ اولورسان اول آماندیر انگینه توو وئر
    کی ملت هر نه دن آرتیق اومور سندن ناغیل قارداش
    نه قاپسون عاصما تئز قاپ بو خلقی سویماغا یول تاپ
    مرادون حاصل اولجاق مکه یه حتما یازیل قارداش
    استاد عاصم اردبیلی، گونش یولو باغلیدیر کیتابیندان

     

     

    جناب حاج باقری با این بیت شروع کردند:

    ارکان نمازم همه بر طبق رساله ست

    جز قبله که سمت رخ تو زاویه دارد

    و غزلی از حسین زحمتکش را خواندند.

      گنج من! در طلبت رنج فراوان بردم
    بی وضو دست ِ می آلوده به قرآن بردم
    به قمار آمدم آن موی به هم ریخته را
    دل و دین باختم و حال پریشان بردم
    شرم بوده ست و یا شوق؟ نمی دانم شیخ
    دکمه ای باز شد و سر به گریبان بردم
    پیش ِ تو شهر زبان ریخت و من سر دادم
    دیگران زیره و من چشم به کرمان بردم
    آتشی بود که بعد از تو در این سینه نشست
    گریه ای بود که هر شب به خیابان بردم
    ابرم و رحمت ِ من موجب ِ زحمت شده است
    سیل افتاده به هر نقطه که باران بردم
    از تو چیزی به دلم نیست زلیخا! که خودم
    بودم آن کس که به تهمتکده، دامان بردم
    دکتر شهریار نعمتی ضمن خیر مقدم گویی و تبریک سال نو شعری فارسی خواندند.

    نوروز هم امسال دل شاد ندارد

    فانوس طرب جز به ره باد ندارد

    از خانه خرابان غمت ای وطن امروز

    شش گوشه ی تو یک دل آباد ندارد

    وز بخت عروسان تو ای میهن مظلوم

    جز خون جگر سفره ی داماد ندارد

    فرقی نکند باغ و قفس مرغ حزین را

    کز غم نفسی خاطر آزاد ندارد

    در گوشه ی بیداد نواهای جگرسوز

    کردیم و ثمر اینهمه فریاد ندارد

    در پنجه ی غم ماند دلم راه رهایی

    ای داد که از پرده ی بیداد ندارد

    رحمت به دل سنگ کز او چشمه بجوشد

    یک قطره ترحم دل صیاد ندارد

    خوردند ز خوان کرمت عالم و آدم

    در خاک وطن اینهمه ایراد ندارد

    خاکت به سر ای صاحب این ملک که در دست

    فرزند همین خاک به جز باد ندارد

    شهریار نعمتی

     

    آقای نعمتی پدر  و آقای نوید آذربایجانی مطلبی ایراد نکردند. جناب استاد فریاد غزلی ترکی خواندند

    داغین دالیندا گونش جان وئریر دومان کام آلیر

    سن آللاه آل وئره باخ! یاخشی دان یامان کام آلیر

    چیخیر اؤزوندن اوخ، اَیری باخیر نشانلی لارا

    اؤپوش وئرنده اورکلر اوخا، کامان کام آلیر

    گلنده بو سالامات گلمه میش گلیر ساری لیق

    قاچاندا رنگی گولون شئلله نیر خزان کام آلیر

    «آپاردی سئل سارانی» خان چوبان سپیر موغانا

    آراز قان آغلاییر آنجاق باخاندا خان کام آلیر

    اوزی گؤزل چوخ اوجوزدور سؤزی گؤزل چوخ عزیز

    فلک ییخلسین ائوین، دوغرودان یالان کام آلیر

    گلیر چپوچی کیمین، ائو ییخیر کومه داغیدیر

    بئله سئلی سئل آپارسین کی داخمادان کام آلیر

    توکان الینده کی نی گؤستریر گلیب گئده نه

    وئرنده یوخسول اونا بوش الین نشان کام آلیر

    دنیزده اولسا بیری دامجی دامجی باتمالی دیر

    زمانه دن کام آلاندا آخیر زامان کام آلیر

    سوکوت کی فریادی سیندیردی سیندی حورمت لر

    یامان زاماندی یاغی یاندیریر یاوان کام آلیر

    اسد نیکفال- فریاد

    سیزده بدر 1396 اردبیل

    جناب استاد رستم زاده در مورد الهی اردبیلی(قرن دهم) و حکیم الهی اردبیلی(دوره مشروطیت) توضیحاتی داده و در باره ی حکیم الهی افزودند که ایشان جزو شخصیت های ادبی و دینی بوده اند و با عنوان تاجر شهرت داشته اند. خانواده حکیم الهی بعدها شهرت منافی مقدم را انتخاب می کنند. از آثار مهم چاپ شده حکیم الهی دیوان اشعار و کشف المعارف است که در ارتباط با مسائل اسلامی است و در سال 1324 قمری چاپ شده است. ایشان در سال 1345 قمری فوت کرده اند. جناب رستم زاده وصیت نامه ی ایشان را که در همان سال فوت برای فرزندش نوشته در انجمن قرائت کردند و چند بیت شعر هم از حکیم الهی خواندند. در پایان نیز غزلی از محمد سلمانی شاعر اردبیلی ارائه دادند.

     اي داغ ننگ خورده به چين جبين تان
    دلگيرم از قرائت معکوس دين تان

    آيينه با نگاه شما سازگار نيست
    سوگند مي خورم به کتاب مبين تان

    خود را اگر به ديده ي تاريخ بنگريد
    زشت است پيش آينه زيباترين تان

    محدوده اي ميان دو انگشت بيش نيست
    جغرافياي عينک نزديک بين تان

    فردا به نانوشته ي تاريخ مي چکد
    خون امير ديگري از آستين تان

    آن گاه شرمسار و سرافکنده مي شود
    تاريخ از تداعي حمام فين تان

    انگيزه اي براي غزل هاي تازه نيست
    وقتي به ناسزا نسزد آفرين تان

    حالا که اختلاف هوا با سليقه هاست
    بايد مهاجرت کنم از سرزمين تان

    محمد سلماني

     دور دوم شعرخوانی با آقای علی لطفی آغاز شد و ایشان ابتدا دو بیت ترکی و بعد هم یک غزل ترکی خواندند.

    بیلمیرم کیمسن چکیبسن بنده دیل سیز شیری منده

    پاخلاپاخلا پاسلانیبدیر عشقوون زنجیری منده

    دوغراییر چیلغین گومانلار کؤنلومو ظالیم قیلیج تک

    پارچالانمیش بیستونون دوغرولور تعبیری منده

    کؤلگه سن، گون سن؟ گزیرسن هر گئجه مده گوندوزومده

    گوزگو تک تکرار ائدیرسن شؤوگه لی تصویری منده

    سحرسن، جادوموسان، جوشغون خیالسان یا حقیقت؟

    هر بلا چکدیکجه آرتیر گؤزلرین تسخیری منده

    بلکه شیمشک سن، سسون داشدان گلیر عطرین یاغیشدان

    لحظه لحظه جانلانیر ابراهیمین تقدیری منده

    سن بیر آی سان من بیر اولدوز، سئل بوغولموش گؤزلریمده

    ظولماتیندان دان بیتن آیدین سحر اکسیری منده

    ساحیلین چینین ده یورغون دالغالار تک دینجلیم کاش

    داشلیغیندا هر ایپک دن اینجه دیر تأثیری منده

    عشق اودون باسدیرمیشیدیم جان کولونده شعله لندی

    بیلمز ایدیم باطیل ایمیش عقلیمین تدبیری منده

    علی لطفی«همایون»

     بنده نیز غزلی فارسی خواندم.

    سالی که رفت

    سالی که رفت سال غروب ترانه بود

    سالی که کوچ چلچله ها را بهانه بود

    سالی که رفت ساده بگویم برایتان

    سالی غریب در گذر این زمانه بود

    سالی که رفت رحم و مروّت در آن نبود

    سالی که رفت سال بدِ باد و لانه بود

    سالی که اشک از لبه ی چشم خیس مان

    ناخواسته همیشه چو سیلی روانه بود

    سالی که غیر فاجعه در چنته اش نداشت

    سالی که مرگ، قاصد هر کوی و خانه بود

    سالی که درگذشت به دل زخم ها گذاشت

    زخم اش زبان نداشت ولی پُر زبانه بود

    سالی که رفت چیزکی از من ربود و برد

    چیزی که مثل نشئگی یک جوانه بود

    سالی که رفت بازنگردد دوباره کاش

    سالی که قحط آینه و آب و دانه بود

     کاظم نظری بقا

    8/1/96

    آقای جمشید جامعی دو بیت شعر فارسی خواندند و در ادامه جناب استاد چاووش شعری فارسی ارائه دادند

    قرن ها فریاد کاوه آسمان پژواک شد

    پیش بندش زر درفش لشکر دین پاک شد...

    جناب استاد حاج بیوک جامعی غزلی از سیمین بهبهانی خواندند.

    تشنه می میرم که در این دشت آبی نیست نیست
    وین همه موج بلورین جز سرابی نیست نیست
    خنده ی این صورتک ها گریه را پنهان گر است
    این همه شادی به جز نقش نقابی نیست نیست
    هر چه می بینم سیاهی در سیاهی -کوه کوه
    در پس این تیرگی ها افتابی نیست نیست
    قاریان آیات خوان در حسرت حلوا و نان
    مرده خواران را دعای مستجابی نیست نیست
    پای سنگین زمان بر سینه من مانده سخت
    عقربک ها را به پیمودن شتابی نیست نیست
    چشم لعلی رنگ خرگوشان این کهسار را
    دیگر از بیم پلنگان تاب خوابی نیست نیست
    بس که بر صحرا ز ابر تیره می بارد تگرگ
    بر چراغ لاله ها دیگر حبابی نیست نیست
    آه *سیمین*! بازگشت ناله پاسخگوی توست
    همزبان کوه را جز این جوابی نیست نیست
    سیمین بهبهانی

    جناب استاد سخنور غزلی ترکی خواندند.

    اوزون ايللر سؤوشور چرخ فلكدن گوزه‌ليم
    چيخماييب سان هله‌ده غملي اوركدن گوزه‌ليم
    من وورولدوم سنه آنجاق خبرين اولمادي هئچ
    نه چكير عاشق زارين بو فلكدن گوزه‌ليم
    چاتدي اثباته نئجه خالص‌ ايميش بو زر ناب
    چوخ جفا چكدي ولي چيخدي محكدن گوزه‌ليم
    ايندي اود دورونه فیرلانماغيمي گورمه عبث
    اللي ايل درسيني آلديم كپنك دن گوزه‌ليم
    چوخلار آتدي اليني تا اتگيندن ياپيشا
    ياپيشا بيله‌دي من تك او اتكدن گوزه‌ليم
    من خيال عالمي سنله قونوشوب عهد ائتديم
    چكينن مم نه ائديم حق نمكدن گوزه‌ليم
    ماه وش لردن ائله مهر و وفا آز گورونوب
    نه سمادان اوما بيللم نه سمكدن گوزه‌ليم
    رسم دوران بئله دير چوخلي آلين‌لار يازيليب
    چورك اوندان پيشه‌ر آخر نه كپكدن گوزه‌ليم
    منيم البته كي بختيم منيلن اولمادي يار
    اليمي اوزميشم ايندي بو امكدن گوزه‌ليم
    ايندي سه درد «سخنور» داها سن سيزليك دير
    قوتارانمير اوزونو بو چكه چكدن گوزه‌ليم

     

    استاد ائلچی دو قطعه غزل ترکی خواندند.

    گوموشلو صوبحه اگرچی آچیلدی پنجره میز

    سلام اوچون بوغولوب قورقوشوم لا حنجره میز

    دبرمه. دینمه، دانیشما، سوکوته بات، خفه لن

    قالین حاصارلارین ایچره یاتیبدی بت بره میز

    قابارلی فلسفه لر روحومو چکیبدی دارا

    باهار سسین ایتیریب دیر یاماقلی چؤل سره میز

    دیدرگین ایک حیاتین برزخین ده ایللردیر

    ظولوم دی میمنه میز، ابتذال دی میسره میز

    زامان سیخینتی سی دای بیزده قویماییب دی رمق

    کی بنزر اسکلته سورسوموکلی منظره میز

    ائشیتمیشم کی طبیعت گئییب یاشیل کؤینک

    خزان الینده اسیر، قاش قاباقلی داغ دره میز

    چکون قمه لتی لری، عشقی شاققا شاققا بؤلون

    دوغوم گونو، تیکیلیب کور بئشیکده مقبره میز

    6/ فروردین/ 96

    عباسعلی یحیوی«ائلچی»

    حسن ختام برنامه با استاد شاهی بود که ایشان نیز دو غزل ترکی خواندند.

    جانا جلال و جلوه ی باغ و بهاره باخ

    باخما کتاب و دفتره روی نگاره باخ

    سیره چیخان صنم لر آلیر خلقین ایمانین

    دین سیزلری مکرم ائدن روزگاره باخ

    بیر سفره کل عالمه پهن ائتمیش آفتاب

    بیر گؤزده کل خلقی گؤره ن شهریاره باخ

    گول ساغرینده باده ی حمرا ایچن قوشا

    گؤستر جناب منکری سؤیله حماره باخ

    چکمیش هوای سیر ایله صحرایه زاهدی

    قوشموش آداملارا اودونو لاله زاره باخ

    بولبول لرین جانی ساتیلیر باغلارین گولی

    کیم، یوخدور ایش بویورسا، بویور کسب و کاره باخ

    بیر چوخ فرشته شعروی شاهی شعار ائدیب

    حرف حسوده باخما سماوی شعاره باخ

    استاد شاهی اردبیلی

    مثل همیشه در پایان از جناب استاد کیانی که زحمت جاگذاری تصاویر و تنظیم متن را عهده دارند سپاسگزاری می کنم.

    کاظم نظری بقا

    116/1/96

     

     

     

    نویسنده : بازدید : 6 تاريخ : پنجشنبه 18 خرداد 1396 ساعت: 21:59
    برچسب‌ها :

    خبرنامه

    عضویت

    نام کاربري :
    رمز عبور :

    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها