گزارش جلسه مورخ 17/11/96 انجمن ادبی حافظ اردبیل

تعرفه تبلیغات در سایت

امکانات وب


جلسه در منزل جناب دکتر وهاب زاده منعقد بود. به مناسبت ایام فاطمیه استاد شاهی جلسه را با شعری فاطمی آغاز کردند و در ادامه جناب سخنور به دیوان حافظ تفأل کرده و شعر ذیل را خواندند.
در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است
صراحی می ناب و سفینه غزل است
جریده رو که گذرگاه عافیت تنگ است
پیاله گیر که عمر عزیز بی‌بدل است
نه من ز بی عملی در جهان ملولم و بس
ملالت علما هم ز علم بی عمل است
به چشم عقل در این رهگذار پرآشوب
جهان و کار جهان بی‌ثبات و بی‌محل است
بگیر طره مه چهره‌ای و قصه مخوان
که سعد و نحس ز تأثیر زهره و زحل است
دلم امید فراوان به وصل روی تو داشت
ولی اجل به ره عمر رهزن امل است
به هیچ دور نخواهند یافت هشیارش
چنین که حافظ ما مست باده ازل است


در ویژه برنامه استاد شاهی به ادامه بحث وجودشناسی پرداختند. دور اول شعرخوانی با جناب لطفی شروع شد. ایشان شعری ترکی خواندند.

جناب استاد کیانی نیز در ادامه شعری ترکی ارائه نمودند و آقای استاد نیکفال هم غزلی فارسی خواندند و بنده نیز شعری فارسی خواندم.
دل عزیزم! محفل رازست، مهمانخانه نیست
جای هر آدم فروش خائن بیگانه نیست
هر کسی از راه آمد با لگد کوبید و رفت
ای برادر! قصر رویاهاست دل، ویرانه نیست
عاقبت پیمان دل را زیر پا خواهد گذاشت
هر که را یک جو رفاقت با لب پیمانه نیست
سال ها شمع دلم تنهای تنها سوخته ست
همدلی را این زمان حتی یکی پروانه نیست
بهتر از مجنون، دلم دیوانگی آموخته ست
چون دل لیلایی من، هیچ دل دیوانه نیست
هرچه از دل می نویسم از حقیقت لمعه ای ست
هیچ حرفی در جهانِ شاعری افسانه نیست
دل به دست آور که مقصد بی گمان این است و بس
دل شکستن، دل گسستن شیوه ای مردانه نیست
عقل را با عشق پیوندی نمی بینم بقا!
زان که دل را صحبتی با عاقل و فرزانه نیست
کاظم نظری بقا


آقای جمشید جامعی غزلی فارسی از مرحوم عاصم خواندند.
در این زمانه که معجون رنگ و نیرنگ است...
جناب سخنور غزلی ترکی خواندند.
باخمیرام کی قارقا تک قونموش سپیدار اوستونه
چوخ تیکانلار گؤرمیشم چیخمیشلا دیوار اوستونه
بعضی زیبا نقش لرده وار قیزیل اوستونده دیر
چرکین اوزلر نقش اولوب چوخ یوخسا... اوستونه
مین کرن اندرز واردیر یوخ عدالت بیر کرن
گؤوشه ییرلر ناقه تک تکراری تکرار اوستونه
یئتمیش ایل عؤمروم آرا بیر نکته سینمیش جانیما
شعر اؤزو سلطان دی وئرمیش تکیه پندار اوستونه
میلیون ایلدیر فیرلانیرلار آی همان گون ده همان
روز و شب گزدیکلری گردون دوار اوستونه
مین ثوابت دن سووشدوم یول سوررکن قرنلر
عاقبت دوشدوم یئنه بو غول سیار اوستونه
قاره بو تورپاق سخنور چوخ چکیب یورقانینی
نوح و ابراهیم و موسی تک جهاندار اوستونه
اسکندر نجفی سوها«سخنور»
در دور دوم شعرخوانی دکتر وهاب زاده از کتاب مجموعه مقالاتش به اعضای انجمن هدیه دادند و سخن مؤلف کتاب را در جلسه خواندند.


آقای مهندس اوچی شعری از ملک الشعرا بهار قرائت کردند.
صبا ز طره یِ جانان من چه می‌خواهی
ز روزگار پریشان من چه می‌خواهی؟
دلم ببردی و گویی که جان بیار ای دوست
به حیرتم که تو از جان من چه می‌خواهی؟
دوباره آمدی ای سیل غم‌، نمی‌دانم
دگر ز کلبه یِ ویران من چه می‌خواهی؟
جز آشیانه یِ بلبل گلی به شاخ نماند
صبا دگر ز گلستان من چه می‌خواهی؟
کمال یافت نهالت ز آب چشم «‌بهار»
جز اینقدر، گل خندان من چه می‌خواهی‌؟
 ملک الشعراى بهار


دکتر شهریار نعمتی غزلی فارسی خواندند.
بر تن روز رخت شب کردند
دست های خیال تب کردند
در ته و توی درد کاویدند
طول اندوه را وجب کردند
جاده های بلند احساسم
گام های تو را طلب کردند
عشق گستاخ شرمسوزم را
چشم هایت چه خوب ادب کردند
از غزل زخم های کهنه ی من
دفتری تازه منتخب کردند
خاطرات تو تا سحر با من
گفتگو بی زبان و لب کردند
گشنه ای قرص ماه را دزدید
 روز را پرده پوش شب کردند
از سبب دم مزن که اهل کرم
هرچه کردند بی سبب کردند
آقای توحید دلاور قوام شعری از وحشی بافقی خواندند.
 چند به دل فرو خورم این تف سینه تاب را
در ته دوزخ افکنم جان پر اضطراب را
تافته عشق دوزخی ز اهل نصیحت اندرو
بر من و دل گماشته سد ملک عذاب را
شوق ، به تازیانه گر دست بدین نمط زند
زود سبک عنان کند صبر گران رکاب را
آنکه خدنگ نیمکش می‌خورم از تغافلش
کاش تمام کش کند نیمکش عتاب را
خیل خیال کیست این کز در چشمخانه‌ها
می‌کشد اینچنین برون خلوتیان خواب را
می‌جهد آهم از درون پاس جمال دار، هان
صرصر ما نگون کند مشعل آفتاب را
وحشی و اشک حسرت و تف هوای بادیه
آب ز چشم تر بود ره سپر سراب را
 وحشی بافقی

آقای حاج باقری غزلی از محمدرضا طاهری خواندند.
شک به شکل تیشه آمد کوه ایمان مست شد
دگمه ی بالایی افتاد و گریبان مست شد...
آقای باغبانی از فریدون مشیری شعر خواندند.
من گرفتار شبم در پی ماه آمده ام
سیب را دست تو دیدم به گناه آمده ام ،
سیب دندان زده از دست تو افتاد زمین
باغبانم که فقط محض نگاه آمده ام ،
چال اگر در دل آن صورت کنعانی هست
بی برادر همه شب در پی چاه آمده ام ،
شب و گیسوی تو تا باز به هم پیوستند
من به شبگردی این شهر سیاه آمده ام ،
این همه تند مرو شعر مرا خسته مکن
من که در هر غزلم سوی تو راه آمده ام،
 فریدون مشیری


استاد جامعی غزلی از سیمین بهبهانی خواندند.
سر بی سرور ما را ز چه سامانی نیست
شب بی اختر ما را ز چه پایانی نیست...
جناب چاووش شعری ترکی خواندند.
یئنه باده ایله پیمانه ایشلاتماق خیالیم وار
دولاندیر ساغرین ساقی اجل دن تا مجالیم وار...
استاد ائلچی یک شعر نیمایی و یک غزل ترکی خواندند.
نظیره و تضمین
به کجا چنین هراسان
پیشکش به آستان دکتر شفیعی کدکنی
به کجا چنین شتابان؟
جسد از وجود پرسید
سفری دراز دارم
به جهان ماوراها
به فراتر از رهایی
به هر آن کجا که باشد
به جز این قفس سرایم
ز چه این چنین هراسان
سفری ست پیش رویم
چه کنم که دست من نیست
سفری به برزخستان
به پل و کتاب و میزان
و به آزمون پایان
تو و دوستی خدا را
اگرت بود توانی
من پست بی نوا را
ببر آن مکان که خواهی
که مرا به جز دل خاک
نبود دگر سرایی
تو به اصل خویش برگرد
بروم به خط پایان
که من از نهایت خود
خبری ندارم ای دوست
سفرت به خیر و شادی
چو از آزمون آخر به سلامتی گذشتی
به روان پاکبازان
به صفای دلنوازان
برسان سلام ما را.
عباسعلی یحیوی«ائلچی»
پرتو افشان اول گونش تک ابر هجران اوستونه
ای دوای درد، تؤک درمانی درمان اوستونه
تشنه کامم یوخلا غم جنگل لرینده ریشه می
رسم باران دیر یاغار شوق ایله عطشان اوستونه
یول چکیر ایوان شب ده گؤزلریم ای ماهتاب!
ساطع ائیله نورووی بیر آن بو ایوان اوستونه
ای محول احسن الاحواله دؤندر حالیمی
شور عشقی فرش ائله بو درد و حرمان اوستونه
اشتیاقیم وار فنایه جان سنون دور قان سنون
ای وئره ن قربان منا جشنینده قربان اوستونه
مهر و قهرون نعمت اعلادی یوخدور هئچ سؤزوم
من رحیمه طالبم کیم قوندی رحمان اوستونه
لن ترانی دن دوشوندوم قسمت اولماز رؤیتون
چون سریب سن زلفووی گلبرگ ریحان اوستونه
آز گتیردیم کلمه نی بوغدی شورانلیق ذهنیمی
بارش ائیله ای قیزیل معنا بو دیوان اوستونه
صبحون آچ دروازه سین ظلمت سرادن چک منی
ای قویان بیر لحظه ده کیهانی کیهان اوستونه
ائلچی میز صراف اولانماز چونکی ائلچی ائلچی دیر
نرگس و مریم شاباش ائت بو غزل خوان اوستونه
عباسعلی یحیوی«ائلچی»


حسن ختام جلسه را استاد شاهی شعر فاطمی خواندند.
خواجه نیم که بنده وش طاعت گوهر آورم
بنده ز طبع آذری درّ دری در آورم...


جلسه ساعت 30/11 شب به اتمام رسید.

نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : سه شنبه 15 اسفند 1396 ساعت: 19:08
برچسب‌ها :

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :