گزارش جلسه مورخ 3/11/96 انجمن ادبی حافظ اردبیل

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    برچسب ها

    انجمن در منزل جناب آقای اسد نیکفال(فریاد) برگزار بود. آقایان سخنور- یحیوی و باغبانی غایبین جلسه بودند و آقایان اللهوردی نیکفال(میلاد) و حسین راثی کلور مهمانان انجمن بودند.
    در آغاز جلسه استاد شاهی فاتحه ای برای روح پدر مرحوم آقایان نیکفال قرائت کردند و سپس به مناسبت میلاد حضرت زینب س ابیاتی را در این خصوص قرائت نمودند. لازم به ذکر است که اعضای انجمن حافظ روز شنبه مورخ 30/10/96 به ملاقات جناب آقای بیوک جامعی که عمل آنژیوگرافی قلب انجام داده بودند رفتند و در آن جلسه نیز به مدت یک ساعت جلسه شعرخوانی اعضای محترم صورت گرفت.
    آقای دلاور قوام تفألی کرده و غزل ذیل را از دیوان حافظ خواندند.
    نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر
    هر آنچه ناصح مشفق بگویدت بپذیر
    ز وصل روی جوانان تمتعی بردار
    که در کمینگه عمر است مکر عالم پیر
    نعیم هر دو جهان پیش عاشقان به جوی
    که این متاع قلیل است و آن عطای کثیر
    معاشری خوش و رودی بساز می‌خواهم
    که درد خویش بگویم به ناله بم و زیر
    بر آن سرم که ننوشم می و گنه نکنم
    اگر موافق تدبیر من شود تقدیر
    چو قسمت ازلی بی حضور ما کردند
    گر اندکی نه به وفق رضاست خرده مگیر
    چو لاله در قدحم ریز ساقیا می و مشک
    که نقش خال نگارم نمی‌رود ز ضمیر
    بیار ساغر در خوشاب ای ساقی
    حسود گو کرم آصفی ببین و بمیر
    به عزم توبه نهادم قدح ز کف صد بار
    ولی کرشمه ساقی نمی‌کند تقصیر
    می دوساله و محبوب چارده ساله
    همین بس است مرا صحبت صغیر و کبیر
    دل رمیده ما را که پیش می‌گیرد
    خبر دهید به مجنون خسته از زنجیر
    حدیث توبه در این بزمگه مگو حافظ
    که ساقیان کمان ابرویت زنند به تیر
    در مورد برخی از ابیات این غزل بحث هایی شکل گرفت و بعد جناب استاد شاهی در ادامه مطالب قبلی خویش از انواع علم به علم ضار و نقش کلمه در علم ضار اشاراتی کردند و دور اول شعرخوانی با جناب مهندس اوچی آغاز شد.
    آقای اوچی از صابر قره داغلو غزلی خواندند.
    آقای راثی نیز غزلی فارسی ارائه دادند.
    آقای اسد نیکفال ابتدا از اعضای انجمن که در مراسم کفن و دفن و تشییع و مجالس مختلف پدر مرحومشان شرکت کرده بودند تشکر به عمل آوردند و یک بیت تقدیم به پدرشان کردند.
    سن منیم اوستومه یورقان آتیردین
    من سنین اوستووه تورپاق آتیرام
    و همچنین این رباعی ذیل را خواندند.
    تا از شبح یزیدیان شب رویید
    بر باغ دل حسینیان تب رویید
    می رفت که شام شوم جاوید شود
    از مشرق آفتاب زینب رویید
    آقای قوام غزلی فارسی از سعدی خواندند.
     یاد می‌داری که با من جنگ در سر داشتی
    رای رای توست خواهی جنگ خواهی آشتی
    نیک بد کردی شکستن عهد یار مهربان
    این بتر کردی که بد کردی و نیک انگاشتی
    دوستان دشمن گرفتن هرگزت عادت نبود
    جز در این نوبت که دشمن دوست می‌پنداشتی
    خاطرم نگذاشت یک ساعت که بدمهری کنم
    گرچه دانستم که پاک از خاطرم بگذاشتی
    همچنانت ناخن رنگین گواهی می‌دهد
    بر سرانگشتان که در خون عزیزان داشتی
    تا تو برگشتی نیامد هیچ خلق اندر نظر
    کز خیالت شحنه‌ای بر ناظرم بگماشتی
    هر چه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیست
    سر نهادن به در آن موضع که تیغ افراشتی
    هر دم از شاخ زبانم میوه‌ای تر می‌رسد
    بوستان‌ها رست از آن تخمم که در دل کاشتی
    سعدی از عقبی و دنیا روی در دیوار کرد
    تا تو در دیوار فکرش نقش خود بنگاشتی
    آقای حاج باقری شعری از حسین زحمت کش خواندند.
    به طعنه گفت که هشدار ساربان دزد است
    نفر نفر همه ی اهل کاروان دزد است...
    آقای استاد کیانی غزلی ترکی خواندند.
    آقای استاد جامعی از جنونی اردبیلی غزلی فارسی ارائه نمودند.
    نیست زلفش آن که چون عمرش درازی می کند
    سایه از بالای قدش سرفرازی می کند...
    دور دوم شعرخوانی با آقای اللهوردی نیکفال(میلاد) شروع شد و ایشان شعری فارسی خواندند.
    آقای دکتر شهریار نعمتی یک غزل ترکی و یک غزل فارسی قرائت کردند.
    زندگی مان تماشا ندارد
    مرده ایم این که حاشا ندارد
    نیمه جانم حلام کن ای تیغ
    صید زخمی تماشا ندارد
    شهر ما دوزخی سرد و برفی ست
    دوزخ یخ که گرما ندارد
    روح من رود مرداب ریز است
    ره به آغوش دریا ندارد
    در دو سوی خیابان دردم
    یک دواخانه هم جا ندارد
    ما نیازی به لطفش نداریم
    یار اگر لطف با ما ندارد
    عشق در مسلک ما رهایی ست
    دست های تمنا ندارد
    طبع من خو گرفته به خلوت
    این پری تاب غوغا ندارد
    این همه تن، دلم باز تنهاست
    شهر، مردان تنها ندارد
    شهریار نعمتی
    سئوگی نه دیر؟ سئوینج نه دیر؟ بیر سؤال بودور
    سئوگی دئمک سئوینج اؤزودور ایده آل بودور
    سئوگیم سئوینجه دؤنمه دی آرزوم حقیقته
    کؤنلوم کدرله قول بویون اولدو وصال بودور!
    کافکا یازان حکایه لره بنزه ییر حیات
    پروانه لر هؤرمچک اولورمو سؤال بودور
    گول قانقالا دؤنور کپنک لر بؤجک لره
    قلبیم سوسور قیفیللی قفسده زاوال بودور
    باخما ایچیمده مین دلی وولقان نفس چکیر
    سینه مده مین نهنگ دورور قیل و قال بودور
    دیوانه کؤنلومو حیاتا باغلایان کؤکو
    اوزمکده یم اوزوم، نه دئییم ابتذال بودور
    پروانه لر هؤرومچک اولور هئچ محال دئییل
    بیر گون سونا چاتارمی بو کابوس؟ محال بودور
    شهریار نعمتی
    آقای علی لطفی(همایون) غزلی ترکی خواندند.
    آچ داغیت زلف پریشانی پریشان اوستونه
    باغلا بیر بیر داره چک جانانی جانان اوستونه
    ایلدیریم دیر گؤزلریون، بیردن چکیر اود وارلیغا
    اود تؤکور کافر باخیشلاردان مسلمان اوستونه
    قاشلارین افعی ایلان تک قیوریلیبدیر حمله ور
    سانکی توشموش ساحیلین عصیانی طوفان اوستونه
    شاعیرین شعرین سئون احساسی سندن ذوق آلیر
    مین غزل دیر هر گؤزون دیوان دی دیوان اوستونه
    آی دوماندا گیزلنن تک حالقا حالقا تئللرون
    سانکی آخشام دیر داغیلمیش لعل مرجان اوستونه
    یوخ سؤزوم عشقین قماریندا اوتوزسام جانیمی
    چوخ دئییل قویسام ایکی دنیا بو پیمان اوستونه
    گل بو وورغون لان قالیرسان قال گئدیرسن گئت گولوم
    اوولایان گوندن چکیبسن جان قوشون جان اوستونه
    کاش یادیندان چیخماسین سون سوز «همایون» سئوگی سی
    دوستاغام عشقینده هر دن قون بو زندان اوستونه
    علی لطفی«همایون»
    بنده نیز یک غزل فارسی و یک غزل ترکی خواندم.
    چندی ست پلاسیده چو سیمای خزانم
    بادم که به بیچارگی خویش وزانم
    پاییز، مرا غربت و پژمردگی آموخت
    دلمرده تر و زردتر از برگ رزانم
    آهم ننشیند پس از این بر دل شیشه
    سنگم که در آغوش زمین بی هیجانم
    آموخته ام فلسفه ی پوچ گرایی
    کلبی تر از اندیشه ی بی روح زمانم
    باران نرسیده ست به باغ ادبیات
    خشکیده درخت ابدیت به گمانم
    تصویر بدیعی دگرم نیست به اشعار
    چندی ست که خالی ز معانی ست بیانم
    در خواب مرا دیده کسی چند شب پیش
    تعبیر بدی کرده، به شدت نگرانم
    دریای سیاهی ست کنون در پس و پیشم
    رودم که به تاریکی اعماق روانم
    گویی که به مغز سخنم ریخته فلفل
    تیز است مضامینم و تند است زبانم
    کاظم نظری بقا
    جناب استاد چاووش شعری ترکی خواندند
    عندلیبان گل خوبان الیمیزدن گئتدی
    مهربان سئوگیلی جانان الیمیزدن گئتدی...
    جناب جمشید جامعی مطلبی با عنوان معمای توکل ارائه دادند.
    دکتر وهابزاده تضمینی از غزل حافظ خواندند.
    استاد شاهی برای حسن ختام یک شعر ترکی و یک شعر فارسی خواندند.
    روح غیرت سائلی در رهگذار زینب است
    یوم محشر نسخه ای از روزگار زینب است
    مدح علیا این فقط کار شما و بنده نیست
    خون و خنجر مادح صبر و قرار زینب است
    موج می دانی چرا سر می زند بر سنگ ها
    می زند تا من بدانم سر نثار زینب است
    دست و گردن بسته در ویرانسرا مسکن بساز
    سر نیاور بر ستمگر این شعار زینب است
    از زبان من مجو توصیف شیخ و شاه را
    این زبان در خدمت ایل و تبار زینب است
    نام زینب همطراز آیه های منزل است
    ذکر این یک کلمه از هفتاد مکتب افضل است
    استاد شاهی
    کلمه ی زینبده مین بیر سر سبحان جاه وار
    نام زینب ذکر اولان مجلسده نورالله وار
    کیم گدادور زینبه بی قصر و گوهر شاه دور
    کشور ایراندا شاهی گؤر نقدری شاه وار
    زینبی من وصف ائدنده داغلاری قوی بوینوما
    بیلمه رم هئچ گردنیمده کوه وار یا کاه وار
    اول مرید نام زینب تاپ مقام جاودان
    ورنه دنیانین مقامی گاه یوخدور گاه وار
    ایسته سون گر زینبی هر یئرده حقدن قیل دفاع
    شمر وار هر یئرده خولی وار عبیدالله وار
    تا ابد گوش جهاندا زینبین فریادی وار
    هاردا وار روح شهامت اوردا زینب آدی وار
    استاد شاهی
    جلسه ساعت 50/11 نیم شب با پایان رسید.
    از زحمات جناب استاد کیانی در تدوین و جاگذاری مناسب مطالب و تصاویر سپاسگزاری می نمایم.
    کاظم نظری بقا

    + نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن ۱۳۹۶ساعت 15:42  توسط انجمن ادبی حافظ  | 
    نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : جمعه 6 بهمن 1396 ساعت: 7:28
    برچسب‌ها :
    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها