گزارش مورخ 96/5/2 انجمن ادبی حافظ اردبیل

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    برچسب ها


    جلسه ی انجمن به جهت اجرای برنامه ی موسیقی شب علی سلیمی در روز سه شنبه به مناسبت هفته ی اردبیل در سالن فدک استثنائأ روز دوشنبه برگزار شد. میزبان جلسه جناب استاد بیوک جامعی بودند. جناب مهندس اوچی به جهت همراهی میهمانان ترکیه ای هفته ی اردبیل در جلسه حضور نداشتند و آقایان فتح اللهی و شفیعی مدیرکل محترم امور فرهنگی و اجتماعی استانداری میهمانان جلسه ی انجمن بودند. برنامه با سخنان استاد شاهی و یادکرد درگذشتگان انجمن و خیرمقدم گویی ایشان آغاز شد و در ادامه جناب استاد سخنور به دیوان حافظ تفأل زده و غزل ذیل را قرائت نمودند.
    ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم
    از بد حادثه این جا به پناه آمده‌ایم
    رهرو منزل عشقیم و ز سرحد عدم
    تا به اقلیم وجود این همه راه آمده‌ایم
    سبزه خط تو دیدیم و ز بستان بهشت
    به طلبکاری این مهرگیاه آمده‌ایم
    با چنین گنج که شد خازن او روح الامین
    به گدایی به در خانه شاه آمده‌ایم
    لنگر حلم تو ای کشتی توفیق کجاست
    که در این بحر کرم غرق گناه آمده‌ایم
    آبرو می‌رود ای ابر خطاپوش ببار
    که به دیوان عمل نامه سیاه آمده‌ایم
    حافظ این خرقه پشمینه مینداز که ما
    از پی قافله با آتش آه آمده‌ایم


    جناب استاد شاهی به تفسیر عرفانی حادثه و عدم در این غزل حافظ پرداختند و مطالب مغتنمی را بازگو کردند. ایشان موضوع حادثه در شعر حافظ را به حدوث انسان پیوند زدند و در باره ی انواع عدم در عرفان (عدم ساده، عدم ذاتی، عدم منقش و مصور) و ارتباط آن با عدم مورد بحث در شعر حافظ سخن گفتند. پس از بررسی مختصر شعر حافظ در نوبت ویژه برنامه اینجانب بخشی از مقدمه ای را که اخیرا بر کتاب کنزالبکا(شعر عاشورایی) دکتر معماری نوشته ام و مقرر است که کتاب مذکور در ماه اخیر منتشر شود در جلسه قرائت کردم که حاضرین جلسه توصیه های مفیدی را در باره ی برخی از شعرای مطروح ارائه نمودند. قسمتی از این مقدمه را ذیلا مشاهده می کنید.
    ادبیات عاشورایی بخش پُر و پیمانی از ادبیات آذربایجانی را به خود اختصاص داده است. از شکل‌گیری حکومت صفوی تا به امروز این شاخه‌ی گشن، هر روز پر بارتر شده است. نام‌های بزرگان شعر و ادب ترکی و فارسی را می‌توانیم در این حوزه ببینیم که در آفرینش و پیدایش و استحکام و انسجام این ژانر ادبی نقش عمده‌ای داشته‌اند. فضولی بغدادی در مجموعه‌ی دیوان و در حدیقه‌السُعدا شعر و نثر عاشورایی را به زبان ترکی در منسجم‌ترین شکل به عالم تشیع ارائه داده و فرهنگ و ادب عاشورایی را پرچمداری نموده است. شاعران دیگر هر کدام در گوشه و کنار آذربایجان به نوبه‌ی خود در ترویج این فرهنگ نقش بزرگی را عهده‌دار بوده‌اند. این پیشینه‌ی وزین باعث گردیده است که در عصر حاضر شاعران عاشورایی با بهره‌گیری از گذشته‌ی خویش نمونه‌های موفقی از این نوع ادبی را تولید و در اختیار طالبان آن قرار دهند. ارتباط مستقیم شعر عاشورایی با قاطبه‌ی مردم، حوزه‌ی نفوذ آن را بسیار گسترده گردانیده است. شعر عاشورایی از جنبه‌ی عاطفی قوی برخوردار است و نزدیکی زبانش به زبان مردم آن را در میان طبقات مختلف اجتماعی انتشار فوق‌العاده‌ای داده است. از روزگاران پیش تا به امروز ادب عاشورایی با مردم زیسته و در زندگی آن‌ها نمود و تأثیر روشنی داشته است. شعر به جهت این که از موسیقی قوی بهره می‌برد و عاطفه و تخیل از عناصر سازنده‌ی آن محسوب می‌شود با روح و روان انسان به گونه‌ی فطری تعامل نزدیکی دارد، از این رو می‌تواند ضمن اثرگذاری، سمت و سوی فکری- فرهنگی ملتی را آینگی کند. شعر عاشورایی بدون تردید در گسترش و ماندگاری حماسه‌ی عاشورا دخیل بوده و توانسته در جذب مردم و عطف نظر آنان به ماجرای کربلا و قیام حضرت سیدالشهدا بسیار مؤثر واقع شود. در این میان شعر عاشورایی اردبیل نیز سهم عمده‌ای از این ادبیات مردمی را به خود اختصاص داده است. نام‌هایی چون نصرت علی شاه اردبیلی، شمس عطار اردبیلی، بیضای اردبیلی، مضطر اردبیلی، صدرالممالکی اردبیلی و تاج‌الشعرا یحیوی اردبیلی همواره بر تارک شعر درخشان عاشورایی اردبیل درخشیده‌اند. اردبیل هنوز هم در حوزه‌ی شعر عاشورایی به این نام‌های بزرگ مفتخر است. هر کدام از این شاعران عاشورایی در پرتو ادب عاشورایی گذشته توانسته‌اند مکتبی را برای خود به وجود آورند. شاعرانی چون بیضا و یحیوی صاحب مکتبی هستند که بسیاری از شاعران هنوز هم خود را دنباله‌رو آن مکتب‌های وزین شعری معرفی می‌کنند. آن چه که شاید تا حدودی در گذر زمان اندکی غبار فراموشی بر چهره‌ی آن نشسته است شعرهای عاشورایی دکتر یوسف معماری است که در سال 1338 هجری شمسی، زمانی که شاعر در عنفوان جوانی است منتشر می‌کند که هنوز پس از گذشت 58 سال از زمان انتشار آن شاه‌بیت‌هایی از آن مجموعه بر سر زبان‌هاست و در مراسم ایام محرم زمزمه می‌شود. نام مجموعه‌ی شعری دکتر معماری که کنزالبکاست در آن ایام جزو معدود کتاب‌هایی بود که صورت نشر به خود گرفت.
    ظاهرا دومین کتاب شعر عاشورایی در اردبیل آن دوران است که پس از اولین دیوان مضطر اردبیلی منتشر شده است. قابل ذکر است که این کتاب پس از انتشار، به دلایلی از جمله اشعار اجتماعی و انتقادی تند و تیز شاعر جمع‌آوری شد، با این حال بسیاری از نسخه‌های آن به دست مردم افتاد. آن چه که شایان اهمیت است اشاره به این نکته می‌تواند باشد که این اشعار اثرگذار در سنین نوجوانی و جوانی دکتر معماری سروده شده‌اند. نگاهی گذرا به این دفترحکایت از نبوغی دارد که در حال جوشش و فوران بوده است...


    دور اول شعرخوانی با جناب توحید دلاور قوام آغاز شد و ایشان غزلی ارزشمند از صائب تبریزی خواندند.
    هر که چون غنچه سر خود به گريبان نبرد
    وقت رفتن ز گلستان لب خندان نبرد
    از جهان قسمت ارباب نظر حيراني است
    نرگس از باغ بجز ديده حيران نبرد
    چشم ما شور بود، ورنه کدامين ذره است
    کز تماشاي تو خورشيد به دامان نبرد
    خط گستاخ چها با گل روي تو نکرد
    مور اينجاست که فرمان سليمان نبرد
    دل سودازده عمري است هوايي شده است
    آه اگر راه به آن زلف پريشان نبرد
    ترک سر کن که درين دايره بي سر و پا
    تا کسي سر ندهد گوي ز ميدان نبرد
    زلفش از حلقه سراپاي ازان چشم شده است
    که کسي دست به آن سيب زنخدان نبرد
    خاکيان را چه بود غير گنه راه آورد؟
    سيل غير از خس و خاشاک به عمان نبرد
    مي رسانند به آب اهل طمع، خانه جود
    خانه را حاتم طي چون به بيابان نبرد؟
    در و ديوار به محرومي من مي گريند
    هيچ کس دامن خالي ز گلستان نبرد
    تو که در مکر و حيل دست ز شيطان بردي
    چه خيال است که ايمان ز تو شيطان نبرد؟
    بازوي همت ما سست عنان افتاده است
    ورنه گردون نه کماني است که فرمان نبرد
    صائب از بس که خريدار سخن ناياب است
    هيچ کس زاهل سخن شعر به ديوان نبرد


    آقای فتح اللهی مهمان جلسه مطلبی ارائه ندادند. همچنین جناب شفیعی هم که مهمان دیگر انجمن بودند ترجیح دادند که شنونده باشند. جناب حاج باقری غزلی فارسی از حسین زحمتکش خواندند.
    مهرش بلند باد كه بر ما جفا نكرد
    خورشيد من نماز كسي را قضا نكرد
    ما را اسير تنگ به دريا سپرد و رفت
    آزادمان گذاشت، وليكن رها نكرد
    ماندم زمانه با "تُو"ي رعيت چه مي كند
    با من كه پادشاه تو بودم وفا نكرد
    نفرين به زيستن كه در اين سالها مرا
    يكبار با حقيقت مرگ آشنا نكرد
    با هركسي شبيه خودش روبرو شدم
    آيينه رو سياه شد اما ريا نكرد

    جناب دکتر وهابزاده در مورد مرحومه مریم میرزاخانی نابغه ی ریاضی مطلبی گفتند و شعری که توسط یکی از شاعران در روزنامه ی اطلاعات در ارتباط با خانم میرزاخانی نوشته شده بود خواندند.
    مریم آن نامور، مهین استاد
    که مباهات و فخر ایران است
    آن که آثار هوش و درک و نبوغ
    بهترین هدیه اش ز یزدان است
    آن که در آسمان دانش و فضل
    شهره مانند ماه تابان است
    این خبر از رسانه ها آمد
    که از آن دل به درد و نالان است
    اوفتاده به چنگ آن چنگار
    که دل از گفتنش پشیمان است
    همه ایرانیان ز رفتن او
    دل غمین اند و جان پریشان است
    چشم «پویا» ز رنج آن استاد
    همچو چشم زمانه گریان است
    دکترپویا کاشانی- آمریکا ـ ۲۴ تیر


    جناب آقای لطفی شعری ترکی خواندند.
    یازاندا انسانا یازی دگیشمیر
    آستانا دگیشیر یازی دگیشمیر
    آرزولار دولدوقجا گؤزه ایناندیم
    یاندیقجا حیاتدا کؤزه ایناندیم
    داغ قارشیندا چؤکن دیزه ایناندیم
    داش اورک قایادا چیچک اکیلمیر
    آستانا دگیشیر یازی دگیشمیر
    ×
    آددیملار یورویور وارلیق فیرلانیر
    خوشبخت لیک فکرینه انسان اینانیر
    نئجه اؤز باشینا ویلان دولانیر
    کدردن قاچیر هئچ قدری بیلینمیر
    آستانا دگیشیر یازی دگیشمیر
    ×
    حیات چتین لیگین تورپاغا بوکور
    کدر بناسینین کؤکونو سؤکور
    آجی فریادینی یوللارا تؤکور
    گؤزلریندن غفلت توزونو سیلمیر
    آستانا دگیشیر یازی دگیشمیر
    ×
    آلچاق اوجا عؤمور قاتاری آشیر
    دره نی داغی یئل کیمین دیرماشیر
    دیار دیار کؤچوب غربتده یاشیر
    ائله بیل عؤموردن گوندن اسگیلمیر
    آستانا دگیشیر یازی دگیشمیر
    ×
    ظولماتلی گونلره ایشیق ساچسادا
    آرزو پاییزیندا چیچک آچسادا
    اووچونون الیندن جیران قاچسادا
    دونیا بیر کیمسه یه مرحمت قیلمیر
    آستانا دگیشیر یازی دگیشمیر
    علی لطفی(همایون)
    جناب دکتر شهریار نعمتی غزلی فارسی خواندند.
    ابری که آسمان دلم را گرفته ای
    عمر منی و جان دلم را گرفته ای
    خیزاب خانمان کن عشقی که بی خبر
    دریای بیکران دلم را گرفته ای
    نام تو چیست عشق، هوس، مرگ، زندگی
    ای بی نشان، نشان دلم را گرفته ای
    جان من و جهان منی وین عجیب تر
    ای جان من جهان دلم را گرفته ای
    تاب تن و توان دل من تویی و بس
    هرچند خود توان دلم را گرفته ای
    هرگاه شکوه تا لبم آمد شکرلبم
    دیدم که تو دهان دلم را گرفته ای
    باری بخوان نگاه پر از حسرت مرا
    زیبای من زبان دلم را گرفته ای


    آقای باغبانی غزلی از فاضل نظری خواندند.
    کبریای توبــه را بشکن پشیمانی بس است
    از جواهر خانه ی خالی نگهبانی بس است
    ترس جای عشق جولان داد و شک جای یقین
    آبرو داری کــن ای زاهد! مسلمانی بس است
    خلـق دل سنگ اند و من آیینه با خود می برم
    بشکنیدم دوستان! دشنام پنهانی بس است
    یوسف از تعـبیر خــواب مصـــریان دل ســـرد شد
    هفتصد سال است می بارد! فراوانی بس است
    نسل پشت نسل تنها امتحان پس می دهیم
    دیگر انسانـــی نخواهد بود قربانــی بس است
    بـــر سر خوان تـــو تنــــها کــــفر نعمت مــــی کنیــم
    سفره ات را جمع کن ای عشق! مهمانی بس است


    آقای جمشید جامعی داستانی شیرین در مورد قمرالملوک وزیری خواندند. استاد سخنور یک شعر فارسی و یک شعر ترکی خواندند.
    با تو من وقتی که خلوت می کنم
    سرخوشم کز عشق صحبت می کنم
    لعل نوشینت که می بارد شکر
    با تمام روح دقت می کنم
    می کنم پرواز در اوج خیال
    از تو آن حالت که رؤیت می کنم
    بی تویی راکدترین لحظه هاست
    بی تو بودن را ملامت می کنم
    از غزل ذهنم که خالی می شود
    تندخویی با طبیعت می کنم
    کاش می شد خادم خوانت شوم
    راستی احساس غربت می کنم
    دستم از دامان تو کوته مباد
    عاشقم اتمام حجت می کنم
    در نماز و لحظه ی قد قامتش
    بی هوا نام تو نیت می کنم
    سوره ی عشق است رخسار مهت
    هم عبادت هم قرائت می کنم
    کام من بی باده ی جامت مباد
    با تو احساس هویت می کنم
    هان، سخنور گوش بر فرمان توست
    هرچه فرمایی اجابت می کنم
    اسکند نجفی سوها«سخنور»


    دور دوم شعرخوانی با جناب استاد فریاد شروع شد و ایشان غزلی ترکی خواندند. جناب استاد کیانی شعر نخواندند. جناب نوید آذربایجانی از منظومه ی حسرت بولود قاراچورلو بندهایی را ارائه دادند. جناب استاد چاووش یک مثنوی در خصوص دکتر معماری خواندند.

    بنده نیز غزلی فارسی قرائت کردم.
    چقدر ساکت ام و خرد و خسته ساقی جان
    پرنده ام که دو بالم شکسته ساقی جان
    پرنده ای که کسی آب و دانه اش ندهد
     پرنده ای که از آتش نرسته ساقی جان
    کجا روم که دو پا و دو دست خسته ی من
    به میله های قفس سخت بسته ساقی جان
    کجا گریزم از این روزهای تکراری
    که مرگ باز به پایم نشسته ساقی جان
    پیاله ای دگر از آن شراب ناب بریز
    که گردم از همه دنیا گسسته ساقی جان
    کسی سراغ من خسته را نمی گیرد
    چقدر خسته ام و خسته، خسته ساقی جان
    کاظم نظری بقا


    استاد ائلچی یک غزل فارسی ارائه نمودند
    در فراسوهای حجم کهکشان های ازل
    جلوه داری مثل معنی در فرا روح غزل...
    جناب استاد شاهی حسن ختام جلسه را اجرا کردند و شعری فارسی از مجموعه ی نظم پریشان خواندند.
    3/5/96 کاظم نظری بقا

    نویسنده : بازدید : 6 تاريخ : شنبه 21 مرداد 1396 ساعت: 6:45
    برچسب‌ها :

    خبرنامه

    عضویت

    نام کاربري :
    رمز عبور :