گزارش جلسه‌ی انجمن ادبی حافظ اردبیل مورخ 95/10/21

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    برچسب ها


     
    جلسه‌ی انجمن که در منزل استاد شاهی منعقد بود استثنائأ به روز چهارشنبه موکول شده بود. غایب جلسه جناب سخنور بودند و دکتر کریم حاجی زاده، استاد ودود مؤذن و جناب مهندس کیومرث اوچی مهمانان جلسه‌ی دیشب بودند. جلسه ساعت 9/15 آغاز شد و استاد شاهی ضمن خیر مقدم گویی به مهمانان یادی از مرحومین جلسه و اساتیدی که رخ در نقاب خاک کشیده اند کرده و جلسه را آغاز نمودند. به جهت این که جناب سخنور نیامده بود قرعه ی تفأل از حافظ به نام من خورد و غزل ذیل را برای حاضرین قرائت کردم.
    به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم
    بیا بگو که ز عشقت چه طرف بربستم
    اگر چه خرمن عمرم غم تو داد به باد
    به خاک پای عزیزت که عهد نشکستم
    چو ذره گرچه حقیرم ببین به دولت عشق
    که در هوای رخت چون به مهر پیوستم
    بیار باده که عمریست تا من از سر امن
    به کنج عافیت از بهر عیش ننشستم
    اگر ز مردم هشیاری ای نصیحتگو
    سخن به خاک میفکن چرا که من مستم
    چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست
    که خدمتی به سزا برنیامد از دستم
    بسوخت حافظ و آن یار دلنواز نگفت
    که مرهمی بفرستم که خاطرش خستم

    در ادامه برنامه از سفرنامه ی جمهوری آذربایجان گزارش روز دوم مورخ 26/6/95 را خواندم و پس از آن البته توضیحاتی را دوستان ارائه دادند.
    شعرخوانی با جناب قوام آغاز شد و ایشان غزلی از سعید بیابانکی را قرائت نمودند.
    ما را به یک کلاف، به یک نان فروختند
    ما را فروختند و چه ارزان فروختند
    ای یوسف عزیز! تو را مصریان، مرا؛
    بازاریان مؤمن ایران فروختند
    اندوه و درد از این که خدا ناشناس ها
    ما را چقدر مفت به شیطان فروختند
    بازار، مُرده است ولی مؤمنان چه خوب
    هم دین فروختند، هم ایمان فروختند
    بازاریانِ چرب زبانِ دغل به ما
    بوزینه را به قیمت انسان فروختند
    یک عده خویش را پس ِ پشت کتاب ها
    یک عده هم کنار خیابان فروختند
    وارونه شد قواعد دنیا، مترسکان
    جالیز را به مزرعه داران فروختند!
     جناب استاد فریاد شعری فارسی خواندند
     آبشار اسیر
    کوچه از خانه گوشه گیرتر است
    فرش از بوریا کویرتر است
    کار ساعت دروغ پردازی ست
    ثانیه از دقیقه پیرتر است
    جای خود نیست هیچکس جایی
    آبشار از درخت اسیرتر است
    مست بودم که ساده فهمیدم
    جاده از باده بدمسیرتر است
    تا زمانی که از پرنده تهی ست
    آسمان از زمین فقیرتر است
    خاک بر سر شده ست انگاری
    زنده از مرده سر به زیرتر است
    خوابِ در قعر گور قبل از مرگ
    شهر ما از گدا حقیرتر است
    حد و مرزی ندارد اقلیمش
    شاعر از هر امیر امیرتر است
    شاعران شیر شعر و فریادند
    خوش به حال کسی که شیرتر است
    اسد نیکفال- فریاد

    جناب آقای نوید آذربایجانی مطالبی در مورد سیدعظیم شیروانی و حضور او در اردبیل و جمع آوری مطالب برای تذکره اش یادآور شدند. و این که سید عظیم در زمان ناصرالدین شاه به اردبیل آمده و با شمس عطار اردبیلی مواجه می شوند و شمس عطار او را به منزل فکری اردبیلی می برد و شاعران دیگر هم به او می پیوندند...
    در ادامه ی شعرخوانی بنده هم غزلی را که در خصوص آرامگاه جاودانیاد سلیم مؤذن زاده ی اردبیلی و هنروری های ودود مؤذن سروده بودم خواندم
    تندیس مهر
    این چه زیبا بارگاه و این چه نیکو مرقد است
    این مؤذن زاده را آرامگاه سرمد است
    آن چه این جا بر مشام جان پاکان می رسد
    بوی خاک کربلا و عطر خاک مشهد است
    آن چه دیدم در مزارش غیر زیبایی نبود
    مرز عشق و معرفت آری در این جا بی حد است
    طرحی از آیینه های زینبیه بایدش
    آسمانش را لیاقت هفت رنگین گنبد است
    وه چه طرح باشکوهی از «سلیم» افکنده اند
    این یقیناً شاهکاری جاودان و اسعد است
    از نگاهش می چکد یاللعجب باران نور
    بر لبش الله اکبر جویبار اشهد است
    از «ودود» این مرقدآرایی و این تندیس مهر
    اردبیل باستانی را وقاری ممتد است
    گو بگوید هرچه می خواهد حسود خودپرست
    «پرتو نیکان نگیرد آن که بنیادش بد است»
    95/10/17
    کاظم نظری بقا
     
    نوبت به استاد ودود مؤذن رسید و ایشان ابتدا گزارش نسبتاً مفصلی از سیر جریان ارتحال پدر تا آماده سازی مقبره و تندیس ایشان را خاطرنشان ساختند. از مرگ زیبای سلیم مؤذن گفتند و اینکه خداوند مهربان پدر را در اوج عظمت به پیش خود خواند. از تشییع جنازه ی باشکوهش گفتند و از تصمیم خویش برای آماده سازی سریع مقبره برای چهلم حرف زدند. ایشان افزودند در این رابطه با جناب دکتر لطف اللهیان شهردار محبوب اردبیل صحبت شد و برای ساختن مقبره موافقت به عمل آمد. ودود مؤذن اضافه کردند که زمان اندک بود و برف و سرمای شدید هم مانع کار. گاه در سرمای زیر هفده درجه کار می کردیم. شب ها تا ساعت یک در داخل چادر کارها ادامه داشت. روز آخر بچه های کارگاه تا ساعت 30/2 شب مشغول کار بودند، با این حال مقبره را برای رونمایی آماده ساختیم، اما برخی از کارهای فنی مخصوصاً در خصوص تندیس باقی ماند تا بعد از افتتاح انجام یابد. ایشان در باره ی تندیس گفتند که ارتفاع تندیس برای بیننده باید مناسب باشد و البته توضیحات فنی در باره ی پایه ی تندیس و تست رنگ و حجم آن ارائه کردند. گفتند که نزدیک سی نفر شبانه روز کار کردند، اما متأسفانه بعضی ها با دغل کاری سوء استفاده کردند و بعضی دیگر در مصاحبه هایشان به این ماجرا دامن زدند. برای تنویر افکار و رفع سوء تفاهم مصاحبه ای انجام دادم و مباحث فنی را در آن متذکر شدم و در خصوص نوشته های لاتینی آن که بر روی سنگ عمودی تندیس نوشته شده نه بر روی سنگ قبر و اشتیاق میلیونها نفر از مردم جمهوری آذربایجان به صدای سلیم توضیحاتی دادم. بعدِ رونمایی هم اصلاحات لازم را انجام دادیم. جناب ودود مؤذن در نهایت از همه به ویژه اعضای انجمن حافظ صمیمانه تشکر کردند و تصنیفی را هم اجرا کردند. قبل از اجرا نکاتی را در باره ی تصنیف یادآور شدند
    آهنگساز: آندره بابایف که ارمنی بوده، شعر از: جبار زیناللی و اجرا در دستگاه شور
    کیم لر گلدی کیم لر گئتدی بو دونیادان بو دونیادان(2)
    عارف اولان ناکام گئتمز بو دونیادان بو دونیادان(2)
    هر دوران دا بیر گردش وار مین رنگ چالیر بو روزگار(2)
    هنر گؤستر بیر شی آپار بو دونیادان بو دونیادان(2)
    زینال گزر ائل اوبانی گؤزللیک دیر دین ایمانی
    بیر گون چکر اؤز کروانین بو دونیادان بو دونیادان(2)
     


    جناب استاد چاووش شعری فارسی خواندند
    باز یلدا برف و بوران پای فانوسیم ما
    گرم دل از آتش خویشیم و ققنوسیم ما......
    جناب جمشید جامعی نیز شعری از سعید بیابانکی خواندند
    آیینه روزگاری است گرد و غبار دارد
    از بس گلایه و غم از روزگار دارد
    هر عابری در این شهر یک مرده ی عمودی است
    این شهر تا بخواهید سنگ مزار دارد
    این آسمان بعید است بی روشنا بماند
    از بس ستاره های دنباله دار دارد
    غم های بی نهایت عشاق بی کفایت
    من بی حساب دارم او بی شمار دارد
    در عین سر به زیری سرمست و سربلند است
    چون تاک هر که خانه بالای دار دارد
    عشق اناری ام را از من ربود دارا
    من عاشق انارم سارا انار دارد!
     


    جناب حاج باقری غزلی از حسین زحمتکش خواندند
    مات چشمان توأم؛ اما دلم درگیر نیست
    از تو ای یوسف دلم سیر است و چشمم سیر نیست
    این شکاف پشت پیراهن شهادت می دهد
    هیچ کس در ماجرای عشق بی تقصیر نیست 
    از تو پرسیدم برایت کیستم؟ گفتی: رفیق
    آنچه در «تعریف» ما گفتی کم از تحقیر نیست
    هر زمانی روبروی آینه رفتی بدان
    در پریشان بودنت این «آه» بی تاثیر نیست 
    قلب من! با یک تپش برگشت گاهی ممکن است
    آنقدرها هم که می گویند گاهی دیر نیست

     
    آقای باغبانی از نادر نادرپور غزلی خواندند
    من آن درخت زمستانی، بر آستان بهارانم
    که جز به طعنه نمی خندد، شکوفه بر تن عریانم
    ز نوشخند سحرگاهان ،خبر چگونه توانم داشت
    منی که در شب بی پایان،گواه گریه بارانم
    شکوه سبز بهاران را،برین کرانه نخواهم دید
    که رنگ زرد خزان دارد،همیشه خاطر ویرانم
    چنان ز خشم خداوندی سرای کودکیم لرزید
    که خاک خفته مبدل شد به گاهواره ی جنبانم
    در این دیار غریب ای دل نشان ره ز چه کس پرسم
    که همچو برگ زمین خورده اسیر پنجه ی طوفانم
    میان نیک و بد ایام تفاوتی نتوانم یافت
    که روز من به شبم ماند بهار من به زمستانم
    نه آرزوی سفر دارد نه اشتیاق سفر کردن
    دلی که می تپد از وحشت در اندرون پریشانم
    غلام همت خورشیدم که چون دریچه فرو بندد
    نه از هراس من اندیشد نه از سیاهی زندانم
    کجاست باد سحرگاهان، که در صفای پس از باران
    کند به یاد تو، ای ایران! به بوی خاک تو مهمانم
    جناب مهندس اوچی ابیاتی از یک شعر خواندند
     
    من اگر روزی شود نقاش این دنیا شوم
    این جهان را عاری از هر غصه و غم می کشم
    آقای همایون غزلی ترکی خواندند و غزلی دیگر که برای بزرگداشت استاد سلیم مؤذن زاده نوشته بودند مجدداً ارائه کردند
    جناب استاد کیانی هم غزل ترکی قرائت نمودند
    جناب دکتر حاجی زاده مطلبی ارائه ندادند اما مقرر کردند در جلسه ای دیگر از سفرنامه روسیه که سال ها پیش نوشته اند دقایقی را در جلسه ی انجمن ارائه نمایند.جناب دکتر وهاب زاده  ماده تاریخی در قالب یک رباعی حافظانه برای مرحوم سلیم مؤذن زاده خواندند
    آری سلیم زنده به عشق است و ماندگار
    آوای او به گنبد دوار یادگار
    پر زد به صبح دوم آذر به آسمان
    سالی که گشت «غرق صدا»، ثبت روزگار
    غرق صدا: 1395
    و سپس شعری از ادیب برومند قرائت نمودند
    گر «دادگستری» به غرض مبتلا شود
    کشور قرین رنج و اسیر بلا شود
    نظم امور حاصل حسن قضاوت است
    برهم خورد جهان چو خطا در قضا شود
    چشم امید خلق سوی دادگستری است
    کآنجا سزد که حق عدالت ادا شود
    ای وای اگر به شهر، چنین جای معتبر
    گردد ستم سرا و به ظلم آشنا شود
    قاضی به جایگاه قضا چون فرشته‌ای است
    کز دست او مباد که میزان رها شود
    قاضی شود چو تابع فرمان زور و زر
    تزویر و ظلم و مفسده فرمانروا شود
    قاضی چو از منادی وجدان صدا شنید
    هرگز نه با نفوذ کسان همصدا شود
    زنهار از مخاصمت مردم فقیر
    قاضی اگر فریفته اغنیا شود
    گر «دادگستری» بود آزاد و مستقل
    خلق ایمن از ستمگری اقویا شود
    ور زان‌ که هست زیر نفوذ سران قوم
    باید که دست‌ها همه سوی خدا شود
    آنجا که کام مردم مفسد شود روا
    هر کار ناروا که تو بینی روا شود
    بدبخت کشوری که در آن مسند قضا
    جای اسیر زور و اجیر قوا شود
    گنج بقا نهفته به کنج فضیلت است
    آنجا که عدل نیست، فضیلت فنا شود
    آن بارگه که مرجع عرض شکایت است
    گر شد خراب،‌کاخ جنایت بنا شود
    باشد وکیل عدلیه پی جوی راه حق
    باید بدو عنایت بی‌منتها شود
    او رهنمای قاضی و هم در تراز اوست
    هرگز کجا رواست که با وی جفا شود
    گر افکند وکیل نظر سوی انحراف
    در پیشگاه اهل نظر بی‌بها شود
    هرجا که کار حق، به منوال عدل نیست
    آنجا «ادیب» با تو چه گویم چها شود!
    جناب استاد جامعی نیز غزلی از بیابانکی خواندند
    شبی که ماه رها کرد آسمان ها را
    زدند راهزنان راه کاروان ها را

     
    جناب دکتر شهریار نعمتی غزلی فارسی خواندند
    هر شب منم وَ پنجره هایی که مرده اند
    محو سکوت زنجره هایی که مرده اند
    تنها نشسته ام قفسی بی پرنده ام
    یا سنگ قبر خاطره هایی که مرده اند
    دیوانه می کند شب بی نغمه ی مرا
    یاد صدای حنجره هایی که مرده اند
    هر قطره اشک من غزلی تازه می شود
    بر وزن چشم شاعره هایی که مرده اند
    وز چشم بی ستاره ی شب می چکد به خاک
    در سوگ ماه و منظره هایی که مرده اند
    باد بهار بر چمن گریه می چمد
    در یادبود شاپره هایی که مرده اند
    دستم سراغ معجزه می گردد و تهی ست
    مثل صدای ساحره هایی که مرده اند
    81/12/28
    استاد عباسعلی یحیوی(ائلچی) چند رباعی روستایی(کند رباعی لری) خواندند
    خاطره بارداغی
    تامسین او شیرین- شیرین اوشاقلیق مزه سین
    یایلاقدا چوبانلارین قوناقلیق مزه سین
    ایچ خاطره بارداغین، یاشالسین دوداغین
    باشدان آتاسان بلکه قوراقلیق مزه سین
     
    بیر جوت اوره ک
    گل قیرمیزی گول گولوش لرین گؤر مست اول
    بولبول له گولون گؤروش لرین گؤر مست اول
    بیر جوت باخیشین دویونله نن خطّینده
    بیر جوت اوره یین اؤپوش لرین گؤر مست اول
     
    حیات تابلوسی
    کندین باشینا گونش سریر زر لئچکین
    لیلا ننه طؤیله دن چیخاردیر اینکین
    گؤی توستو قاناد چکیر یانان تندیردن
    اینسانی شیشیردیر اییسی، نازیک چؤره گین
     
    قاییدیش حسرتی
    کاش بیرده گزک اوشاقلیغین تنگه سینی
    لیلا ننه نین مینیب سوره ک جونگه سینی
    میس بایدایا سوت ساغاندا، گلبانی خالا
    قول چیرمالاییب، دوگونله سین دینگه سینی
     
    اولارمی؟ اولماز
    ایتگین لری هئچ اولارمی تاپماق؟ اولماز
    توی دا ساری آلما بیرده قاپماق؟ اولماز
    دؤوران ساوالان کیمین آغاردیب باشیمی
    چیل- چیلپاق آتی یاماجدا چاپماق؟ اولماز
     
    یئردن گؤیه دک
    اینساندا گؤزه للیگین معماسی دی عشق
    ناز غونچالارین گولوش تجلاسی دی عشق
    چیرپینماغیم عشق ایلن دی یئردن گؤیه دک
    چون فطرتیمین چیچکلی سئوداسی دی عشق
    9/ اردیبهشت/ 77 

    برای حسن ختام استاد شاهی یک غزل فارسی و یک غزل ترکی خواندند که هر دو تقدیم می گردد
    روزی ملوک روی زمین عورها شوند
    تیمورها ضعیف تر از مورها شوند
    این را یقین بدان که امیران نامدار
    روزی اسیر پنجه ی مأمورها شوند
    روزی درشت و خرد ببیند سزای خویش
    آن جورهای معرکه این جورها شوند
    کس در تمام عمر نشد با تو یار اگر
    بهتر از آن که یار تو مزدورها شوند
    حیف است بهره ور نشوند از شراب وحی
    مردم بدین تجمل و زنبورها شوند
    جامی اگر ز باده ی اخلاص سر کشی
    شن ها به زیر پای تو انگورها شوند
    گفتند شاهیا ز تو بد می برند نام
    گفتم نقیض آینه ها کورها شوند
    *
    نه دیر اسرار مگو من نه بیلیم
    نیه مشکین دیر او مو من نه بیلیم
    آلوسان زلف سیاهون الووه
    سوروشورسان نه دی بو من نه بیلیم
    سر کویونده کیمین قانی آخیر
    کیم دئییر فاعتبروا  من نه بیلیم
    نیه حلاج کی حیرانام اونا
    قیلدی قانیله وضو من نه بیلیم
    نیه یوخ شهریده بیر عاشق مست
    دفن اولوب هاردا سبو من نه بیلیم
    نه دن آی باش چیخادیبدیر قویودان
    لیللنیبدیر نیه سو من نه بیلیم
    هاردا زاهد باشینا گلدی هوا
    هاردا یئللندی کدو من نه بیلیم
    شاهی ِ کم هنرین شعرینده
    جلوه ائیلیر نیه هو من نه بیلیم
    جلسه ساعت یازده و نیم شب به پایان رسید. از جناب استاد کیانی به جهت تنظیم و قرار دادن عکس ها در وبلاگ سپاسگزارم
    کاظم نظری بقا -  95/10/23

    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۵ساعت 21:28  توسط انجمن ادبی حافظ  | 
    نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : پنجشنبه 18 خرداد 1396 ساعت: 21:59
    برچسب‌ها :