گزارش جلسه‌ی انجمن ادبی حافظ اردبیل مورخ 95/11/5

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    برچسب ها

     

    تذکر: وبلاگ ها، گروه ها و کانال های تلگرامی که از مطالب و اشعار این وبلاگ استفاده می کنند لازم است منبع خود را اعلام نمایند، در غیر این صورت اجازه استفاده از مطالب این وبلاگ داده نمی شود.

    جلسه در منزل جناب استاد داود کیانی بود. اعضای جلسه همگی حضور داشتند و جناب استاد ودود مؤذن و جناب آقای خدابخش مجری باسابقه ی صدا و سیمای مرکز اردبیل و آقای نامی مهمانان انجمن بودند. در آغاز برنامه جناب سخنور به دیوان حافظ تفأل کرده و این غزل را خواندند.

    رواق منظر چشم من آشیانه توست

    کرم نما و فرود آ که خانه، خانه توست

    به لطف خال و خط از عارفان ربودی دل

    لطیفه‌های عجب زیر دام و دانه توست

    دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد

    که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست

    علاج ضعف دل ما به لب حوالت کن

    که این مفرح یاقوت در خزانه توست

    به تن مقصرم از دولت ملازمتت

    ولی خلاصه جان خاک آستانه توست

    من آن نیم که دهم نقد دل به هر شوخی

    در خزانه به مهر تو و نشانه توست

    تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار

    که توسنی چو فلک رام تازیانه توست

    چه جای من که بلغزد سپهر شعبده باز

    از این حیل که در انبانه بهانه توست

    سرود مجلست اکنون فلک به رقص آرد

    که شعر حافظ شیرین سخن ترانه توست

    پس از مباحث کوتاه در باره ی برخی از ابیات این شعر، نوبت ویژه برنامه رسید که در این مرحله بخشی دیگر از سفرنامه‌ی جمهوری آذربایجان (بخش سفر به شاماخی توسط اعضای انجمن حافظ) را خواندم.

    شعرخوانی نوبت اول با جناب توحید دلاور قوام آغاز شد که ایشان غزلی از مرحوم استاد عاصم اردبیلی را قرائت کردند.

    ملت کوله قویلاندی مکرم لیگیمیزدن

    بیگانه چاتیب مکنته حاتم لیگیمیزدن

    کورلانمادادیر چؤلده آخار گؤزلو بولاقلار

    آرخین دوداغی چاتلادی زمزم لیگیمیزدن

    محرم لریمیز گئت گئده نامحرمه دؤندی

    از بس کی خطا خورتلادی محرم لیگیمیزدن

    شیرین دیلیمیز افعی ایلان دان باج آلاندان

    مین یاره آچیب آغزینی مرهم لیگیمیزدن

    قویلانمادادیر تورپاغا سئل گوجلو ایگیدلر

    دیو نسلی دوغولماقدادی رستم لیگیمیزدن

    قان قارداشیمیز قالدی قارانلیق دا بوران دا

    جانلاندی اؤگی کیمسه لر همدم لیگیمیزدن

    بیز جنت الاعلامیزی بیر آرپایا ساتدیق

    شیطان دا تحیرده دی آدم لیگیمیزدن

    مشکل قانا دونیا بیزی بو دهرده «عاصم»

    علمین ده الی باغلی دی مبهم لیگیمیزدن

    15/9/84

     

    جناب آقای نوید در نوبت خود از استاد ودود مؤذن صحبت کردند و از رنسانسی گفتند که ایشان در حوزه های گوناگون هنری ایجاد نموده اند. جناب نوید معتقد بودند که ودود مؤذن با ساختن قبر و مجسمه ی مرحوم سلیم مؤذن زاده سنت شکنی کرده اند. همچنین از تکریم او در جمهوری آذربایجان از سوی حیدر علیف رئیس جمهور سابق در گالری نقاشی جناب مؤذن در باکو و تجلیل جمعی از  موسیقی دانان برجسته ی آذربایجان در باب آواز ودود مؤذن مطالبی را ایراد کردند.

    آقای علی لطفی غزلی فارسی خواندند.

    شرح لبخند غزل نوش تو باران

    طعم شیرین لبت قند فریمان

    ناز آغوش تو ابریشم کشمیر

    شانه ات ساحل آرامش طوفان

    شال گلدار سکوتت سبلانی

    نفس ات داغ تر از شرجی گیلان

    مخمل بوم رخت مرمر نیریز

    شرم رخسارت اناری لب ایوان

    جنس زربافه ی گیسوی تو خورشید

    مثل خوش دستی قالیچه ی کاشان

    تو غزال غزلی ماه نشانم

    شور آغازی و دلواژه ی پایان

    پیچک باغ فریبای گلویت

    شده زنجیر دل رستم دستان

    می کشد سایه ی امواج نگات

    جلوه ی گردنه ی ابری حیران

    تو تراشیده ی دستان خدایی

    پیشکش بر قدمت فرش سلیمان

    جناب آقای خدابخش صحبت مختصری نموده و مطلبی در باره ی «چشم»  گفتند و اشاره داشتند که چشم هم محاط است و هم محیط. و این در واقع اشاره بود به شعر حافظ و رواق منظر چشم و بحث های که پیشتر صورت گرفته بود.

    جناب باغبانی غزلی فارسی از هوشنگ ابتهاج خواندند.

    به این سرای بی کسی، کسی به در نمی زند
    به دشت پر ملال ما پرنده پر نمي زند

    يكي ز شب گرفتگان چراغ بر نمي كند
    كسي به كوچه سار شب در سحر نمي زند
    نشسته ام در انتظار اين غبار بي سوار 
    دريغ كز شبي چنين سپيده سر نمي زند
    دل خراب من دگر خراب تر نمي شود
    كه خنجر غمت از اين خراب تر نمي زند 
    گذرگهي است پر ستم كه اندرو به غير غم 
    يكي صلاي آشنا به رهگذر نمي زند
    چه چشم پاسخ است از اين دريچه هاي بسته ات 
    برو که هيچ کس ندا به گوش کر نمي زند 
    نه سايه دارم و نه بر بيفکنندم و سزاست 
    اگر نه بر درخت تر کسي تبر نمي زند

    آقای سخنور  یک غزل فارسی در باره مرحوم مؤذن زاده و یک غزل ترکی خواندند.

    آقای جمشید جامعی شعری از علیرضا قزوه خواندند.

     به جای زاهدان با جانماز و شانه در مسجد

    نشستم با شراب و شاهد  و پیمانه در مسجد 

    نشستم با همه بدنامی ام نزدیک محرابی

    بنا کردم کنار منبری میخانه در مسجد

    موذن  گفت حد باید زدن این رند مرتد  را

    مکبر  گفت می آید چرا دیوانه در مسجد

    دعاخوان گفت کفر است و جزایش نیست کم از قتل

    به جای ختم قرآن خواندن افسانه در مسجد

    همه در خانه ی تو خانه ی خود را علم کردند

    کمک کن ای خدا من هم بسازم  خانه در مسجد

    اگر گندم بکارم نان و حلوا می شود فردا

    به وقت اشکباری چون بریزم دانه در مسجد

    اگر من آمدم یک شب به این مسجد از آن رو بود

    که گفتم راه را گم کرده آن جانانه در مسجد

    دلم می خواست می شد دور از این هوها، هیاهوها

    بسازم  زیر بال یاکریمی لانه در مسجد

     

    جناب استاد فریاد غزلی ترکی خواندند.

    دومان کیمین گئجه لر دردیمی داغا سپیرم

    سحر جنازه می آغ بوغچادا باغا سپیرم

    گونش کیمین قاچیرام آلچاغین الیندن، اودور

    قیزیل دا اولسا الیمده اوجا داغا سپیرم

    یامان یانیر اوره ییم، سیرفانی گؤرنده یاوان

    جیارجیار اؤزومی دوغراییب یاغا سپیرم

    بولود اولوب دولورام بیلمیرم آغین قاراسین

    جانیمی داغ داشین اوسته یاغا یاغا سپیرم

    دیدرگین ائل اوبا تک یای دا قیشلاغا قاچیرام

    اتک اتک اؤزومی قیشدا یایلاغا سپیرم

    هاچان یانیر گؤرورم گوللرین دیلی دوداغی

    یاغیشلی وارلیغیمی ایستی تورپاغا سپیرم

    یئرین شیرین سالان آلچاق هاچان گؤروبدی دئسین

    شکر کیمین اؤزومی من ده قویماغا سپیرم

    منیم اولان قالانیم یاز نفسلی فریاد دیر

    اونی دا شاختا بوران گلسه یارپاغا سپیرم

    اسد نیکفال- فریاد

    5/11/95

    در پایان نوبت اول جناب استاد ودود مؤذن در خصوص قبر مرحوم سلطان المادحین سلیم مؤذن زاده بیان داشتند. ایشان اشاره کردند یکی از دوستان فرهنگی ما در تبریز به نام مهندس حمایت -که تصاویر آرامگاه سلیم را برایش فرستاده بودم- زنگ زده و می گفتند که این تصاویر را در جلسه ای که بزرگان و اهالی فرهنگ و ادب تبریز در آن حضور داشتند نشان داده و گفتم که در اردبیل این گونه به مفاخر خود ارج می نهند و آن ها را بزرگ می دارند...

    جناب مؤذن در این مرحله یک قطعه آواز زیبای ترکی اجرا کردند.

    نوبت دوم شعرخوانی با حاج آقا باقری مدیر انجمن شروع شد. ایشان شعری از حسین جنتی خواندند.

    بار سنگین، ماه پنهان، اسب لاغر، نابلد

    رَه خطا بود و علامت گنگ و رهبر نابلد

    ما توکل کرده بودیم، این ولی کافی نبود؛

    نیل تَر بود و عصا خشک و پیَمبَر نابلد

    از چه می خواهی بدانی..؟! هیچیک از ما نماند

    دشمن از هر سو نمایان.. ما و لشکر نابلد

    از سرم پرسی..؟! جز این در خاطرم چیزی نماند؛

    تیغِ چرخان بود و گردن نازک و سر نابلد

    مشتهامان را گره کردیم.. اما ای دریغ

    مُشتی از ما سست پیمان.. مشت دیگر نابلد

    گاه غافل سر بریدیم از برادرهای خویش،

    دید اندک بود و شب تاریک و خنجر نابلد

     نامه ها بستیم بر پاشان! دریغ از یک جواب

    باز و شاهین تیزچنگال و کبوتر نابلد

    کشتیِ ما واژگون شد، تا نخستین موج دید

    ناخدای ما دروغین بود و لنگر نابلد

     

    جناب استاد کیانی که میزبان انجمن بودند غزلی ترکی خواندند.

    بنده نیز در نوبت شعرخوانی ام چهار رباعی فارسی و یک غزل ترکی خواندم.

    چند رباعی

    باران که به صبح میهن‌اش می‌ریزد

    از یال بلند گردن‌اش می‌ریزد

    بر دامنه‌های سبز و سرخ ساوالان

    گل‌های سپید دامن‌اش می‌ریزد

    ***

    کولاک شبانه و زمستانی سخت

    گاهی خوش و گه بد است دلگویه‌ی بخت

    این سو من و شعر و چای و دفتر، آن سو

    برف است و حیاط و باد و گنجشک و درخت

    ***

    آن دهکده‌ی لمیده در خواب درخت

    لولیده میان قصه‌ی ناب درخت

    هی وول خورَد میان خوابش شاید

    گنجشک شود، ها! برسد تا به درخت

    ***

    آیینه ز باغ مشرب‌اش می‌ریزد

    صدخوشه ستاره از شب‌اش می‌ریزد

    وا می‌کند از سپیده تا لب به سخن

    باران پرنده از لب‌اش می‌ریزد

    19/11/94

    آی گؤزل

    آردینجا یوللاری یوردوم آی گؤزل!

    یئل‌لردن یوردووی سوردوم آی گؤزل!

    بیرگئجه اوزاقدان یوخوما گلدین

    آغ اؤرپک سالمیشدین گؤردوم آی گؤزل!

    آستاجا باشینی دیزیمه قویدون

    یوخودا ساچلارین هؤردوم آی گؤزل!

    بولودلار اوستونده لَلَکدن یووا

    دور گئدک سن‌ایچین قوردوم آی گؤزل!

    یادیندا ساعاتلار سنی گؤرمه‌یه

    کوچه‌زین باشیندا دوردوم آی گؤزل!

    دستانلار سؤیله‌دیم یولا گله‌سن

    نه قده‌ر سؤزلری بوردوم آی گؤزل!

    آردینجا اوچارکن قانادلاریمی

    بوراندا، دوماندا قیردیم آی گؤزل!

    حئییف‌کی بیلمه‌دیم سنسیز حیاتدا

    عؤمرومو نئجه من سوردوم آی گؤزل!

    جناب استاد چاووش چند بیت در بزرگداشت سلیم مؤذن زاده خواندند و یک شعر فارسی هم ارائه دادند.

    رثانی قیلان آسمانی سلیم

    دوتان صیت حسنی جهانی سلیم

    مرصع مدیحه رجز ذکر ائدن

    حسینین بؤیوک نوحه خوانی سلیم

    بیر عمر آغلیان حضرت زینبه

    ملر گؤر نه غم کاروانی سلیم...

     

    آقای دکتر شهریار نعمتی غزلی فارسی خواندند.

    بخت سیاه من نه ستاره نه ماه داشت

    این طالع از نخست طلوعی سیاه داشت

    بخت سفید دل سیهان در عوض ولی

    هم خرمن ستاره و هم قرص ماه داشت

    نفرین به بی ستارگی بخت خود کنم

    یا ماهپاره ای که دو چشم سیاه داشت

    آن چشم دل سیاه که عمرش دراز باد

    اول نگاه آهوکی بی گناه داشت

    اما چه ها گذشت و چه شد کافر آن دو چشم

    گفتی هزار کژدم کین در نگاه داشت

    اینک دهن به خون دلم سرخ می کند

    آن که لبی چو غنچه ی گل بوسه خواه داشت

    گریم به حال آن که چو من در مسیر عشق  

    تکیه به دوش همسفری نیمه راه داشت

    یوسف ز گرگ ها به زلیخا پناه برد

    غافل که سرنوشت پس از چاله چاه داشت

    مرغ سحر به پای گلی سر نهاد و مرد

    هر لحظه زاغ، دل به کف یک گیاه داشت

    گم شد صفای آینه ام در غبار آه

    یارب چقدر آدم آیینه آه داشت

    استاد عباسعلی یحیوی(ائلچی) یک شعر ترکی و یک شعر فارسی خواندند.

    حافظ در ساحل رود ارس

    واژه هایی دلنشین از یک ضمیر ملتمس

    جاری اندر حجم لیز ذهن یک دریانفس

    چون درنگ آوای سنگین جرس

    واژه هایی عشوه گر، مست از می میخانه گی

    می رسد از شهر عشق و رندی و مستانه گی

    می پرد از احتوای یک قفس

    مویه ها بر لب چه پر شور و هوس

    ای صبا چون بگذری بر ساحل رود ارس

    بوسه زن بر خاک آن وادی و مشکین کن نفس

    خواجه در معجون شعرش زهر و قند آمیخته

    بر نقوش آسمان نقش پرند آویخته

    خورده آتش- جرعه هایی از گلوی آسمان

    چیده زرین خوشه هایی نغز از دشت مغان

    کلمه ها یاقوت براق قبس

    در تکاپو چون فرس

    رو به سوی آذرستان

    سرزمین رادمردان فخیم و دادرس

    دل- تمناگر، درون- مشتاق، لب ها ملتمس

    منزل سلمی که بادش هر دم از ما صد سلام

    پر صدای ساربانان بینی و بانگ جرس

    محمل جانان ببوس، آن گه به زاری عرضه دار

    کز فراقت سوختم، ای مهربان فریادرس

    18/ آذر/ 95

     

    بو بیزوک عؤمروموزون دؤرد دواری جیزما- قارا

    بیلمیروک هارداییدیق بیز، گئدیریک ایندی هارا

    بیر مثل دیر بو اویون، وور دووارا چیخ قیراغا

    چئوریلیب دیر ایشیمیز چیخ قیراغا وور دووارا

    کؤلگه میلن دانیشیردیم نه دوشوبسن دالیما

    چاتمادیق بیر یئره بیز، من آوارا، سن آوارا

    شهریمیزدن پوزولوب دور بؤیوک انسانلار آدی

    هنرستان، خیابان تاپشیریلیب شهریارا

    هله شاه اسماعیلین یوخدی آدی بیر کوچه ده

    نه اولار بیر خیابان حصر اولا استاد غافارا

    چؤره یی کت پیشیرردی یئتیرردی شَهَره

    ایندی(چین) آلبالی گیلاس گتیریر بولقاوارا

    چالینیر گؤر نئجه نقاره خراسان دا بو گون

    نه اولار شیخ صفی اوستونده چالینسین ناغارا

    سلمان آباد دا میر اشرف ده تاپیلماز دوختور

    متخصص لریمیز گؤر نه تپیلمیش طاوارا

    چوخلارین چاتماسا یارانه سی آجلیقدان اؤلر

    کلبه تهمزله توکذبان ننه، قالمیش بیچارا

    کتابین تیراژی اوچ یوز یا دا بئش یوز دنه دی

    مگر آیا بو کتابلار یازیلیر مال- داوارا

    اللی میلیون تومنه مرج ائله ییر بیر بئچه باز

    رشت ده هفته باشی باخ من اؤلوم بو آزارا

    هله بهمن دی سویوخ دان قیریلیب دیر ایپی میز

    ده ر‌ه رم نرگس و سوسن چیخا بیلسم باهارا

    بو دمیر یول کی دئییرلر چکه جک لر نه زامان

    گل داداش گیر تونله یایدا چیخارسان قاطارا

    سیز بو مئعره من اؤلوم شئعر مبادا دئیه سیز

    هئچ گؤروبسوز کی سپهبد دئیه لر استوارا

    5/ بهمن/ 95

    آقای دکتر جواد وهاب زاده تابلویی را به جناب ودود مؤذن اهدا کردند که در آن ماده تاریخی را که برای پدر مرحوم ودود نوشته بودند خوشنویسی شده بود. بعد شعری در مورد حادثه ی ناگوار پلاسکو از افشین علا خواندند.

    با زنان نوحه خوان امشب زبان باید گرفت

    با یتیمان، کنج عزلت آشیان باید گرفت

    چشم کافی نیست باید چشمه ها جوشد ز خاک

    اشک کافی نیست، ابر از آسمان باید گرفت

    کوفتن بر چهره کافی نیست رخ باید شکافت

    سرخی رخساره ها، از ارغوان باید گرفت

    تا کفن دوزیم بر بالای خوبان جامه ای

    از پر طاووس در هندوستان باید گرفت

    در پی پروانه گشتن کار هر فرزانه نیست

    راه دشوار است از آتش، نشان باید گرفت

    نیست ابراهیمیان را وحشتی از منجنیق

    پس پی آن دوستان در بوستان باید گرفت

    جز پر و خاکستر از عاشق چه می ماند به جا؟

    از سیاووشان در آتش، امتحان باید گرفت

    جناب استا حاج جامعی مطلبی ارائه نکردند و استاد شاهی هم دو شعر خواندند که یکی از آن ها تقدیم می گردد.

    عاقبت نعره ای نزد یک شیر

    حرف چشمان من نشد تفسیر

    همچو شور من و شجاعت تو

    روح شادی شکست بی تقصیر

    نیست امروز ما کم از دیروز

    چه تفاوت کند تبر با تیر

    جنس این آب و خاک تک بُعدی ست

    فصل اینجا نمی کند تغییر

    اندر اینجا حیات دیواری ست

    زندگی خواهی ار بشو تصویر

    پا نهادی به مرز ما شاهی

    سر خود را بدزد از شمشیر

    حسن ختام برنامه را جناب استاد شاهی سپردند به استاد مؤذن و ایشان قطعه ای را در ماهور با غزلی از سیدعظیم شیروانی با لحن دلنشین استادان بزرگ آواز گذشته(توضیح جناب مؤذن) اجرا کردند.

    کیم کی، ایستر اؤزونو سرور ایام ائله سین
    در میخانه نی اؤپسون، طلب جام ائله سین
    آب کوثرده منیم هر نه نصیبیم وارسا
    دؤندریب ربیم اونو بادۀ گولفام ائله سین
    یار گلدی، هامی اؤز دردینه مشغول اولدو
    قالمادی کیمسه کی، احوالیما انجام ائله سین
    سن نه کوتاه سن، ای شام وصال دلبر
    حق منیم عمرومو کسسین، سنه انعام ائله سین
    زلفو خطین گتیریر عارضینه جانانین،
    کافر ایستر عجبا، کافری اسلام ائله سین؟
    اولسا ناکاملیغیم گر او پری نین کامی،
    دیل دیوانه می حق دهرده ناکام ائله سین
    سیّد اول زلفو روخوندن کی، حکایه سؤیلر،
    ایستییر کیم، گونون اول وجه ایله آخشام ائله سین

    از جناب استاد کیانی که در تنظیم و جاگذاری مناسب تصاویر زحمت می کشند سپاسگزارم.

    6/11/95

    کاظم نظری بقا

     

     

    نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : پنجشنبه 18 خرداد 1396 ساعت: 21:59
    برچسب‌ها :

    خبرنامه

    عضویت

    نام کاربري :
    رمز عبور :

    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها