گزارش جلسه مورخ 3/12/95 انجمن ادبی حافظ

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    برچسب ها


    به نام خدا
    گزارش جلسه مورخ 3/12/95 انجمن ادبی حافظ
    جلسه ی دیشب در منزل جناب اسد نیکفال(فریاد) برگزار گردید. جناب سخنور غایب جلسه بود که به جهت عمل جراحی چشم به تهران سفر کرده بودند. آقای مهندس اوچی و جناب پور بابایی مهمانان انجمن بودند. جناب استاد شاهی همچون همیشه با فرستادن صلوات بر ارواح شعرای درگذشته و اعضای درگذشته ی انجمن برنامه را شروع کردند. بنده به جای استاد سخنور تفألی به دیوان حافظ زده و شعر ذیل را قرائت نمودم.
    ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن
    خال و خط تو مرکز حسن و مدار حسن
    در چشم پرخمار تو پنهان فسون سحر
    در زلف بی‌قرار تو پیدا قرار حسن
    ماهی نتافت همچو تو از برج نیکویی
    سروی نخاست چون قدت از جویبار حسن
    خرم شد از ملاحت تو عهد دلبری
    فرخ شد از لطافت تو روزگار حسن
    از دام زلف و دانه خال تو در جهان
    یک مرغ دل نماند نگشته شکار حسن
    دایم به لطف دایه طبع از میان جان
    می‌پرورد به ناز تو را در کنار حسن
    گرد لبت بنفشه از آن تازه و تر است
    کآب حیات می‌خورد از جویبار حسن
    حافظ طمع برید که بیند نظیر تو
    دیّار نیست جز رخت اندر دیار حسن
    در خصوص این شعر مطرح شد که ظاهرا در برخی از نسخه ها موجود نیست و در کل این غزل خیلی حافظانه به نظر نمی رسد.


    در ویژه برنامه اینجانب گزارش روز چهارم سفر به آذربایجان را خواندم.
    شروع شعر خوانی با جناب استاد فریاد بود که دو غزل ترکی ارائه دادند که یکی از آن ها در این جا ارائه می شود.


    دولان سنسیزلیگی

    سوزدو کلمه- کلمه تامسیندیم یامان سنسیزلیگی

    شعریمه زهریدی دولدوردو زامان سنسیزلیگی

    هر قدمده دیزلریم اسمزدی یارپاقلار کیمی

    بیر آغیر یوک تک چکه بیلسه­ یدی جان سنسیزلیگی

    لاختا- لاختا یول کسیبدیر قلبیمی دیلدن سالیب

    درده دوشمزدیم قانا بیلسه­ یدی قان سنسیزلیگی

    هئچ بیلیرسن گون نییه گؤرمور گونو آغلار کئچیر؟

    پرده چکمیش داغلارین اوسته دومان سنسیزلیگی

    سؤز چیخاردار کؤلگه ­لر سنسیز دولانسام کوچه ­نی

    گر اینانمیرسان منیملن بیر دولان سنسیزلیگی

    مین واراق سنسیزلیگه یاندیم جاوابین آلمادیم

    دوز دئییرسن­سه اؤزون وئر امتحان سنسیزلیگی

    انتظارین شؤوقو چوخدور منده، قالدیم اؤلمه­ دیم

    گؤی ده عزتدن دوشر چکسه بیر آن سنسیزلیگی

    بیر آجی چایدیر بو دونیا نه دادی وار نه دوزو

    مین آراز آغلار ایچن بیر ایستکان سنسیزلیگی

    بیر یوخودور سانکی، (فریاد)یم چیخیر چیخمیر سسیم

    کاش آییلایدیم اولایدی کاش، یالان سنسیزلیگی. اردبیل 1387/02/21

    جناب مهندس اوچی متنی با موضوع دعا خواندند و در ادامه دکتر شهریار نعمتی غزلی فارسی قرائت کردند.
    از گیسوی او سخن مگویید
    با گمشده از وطن مگویید
    در گوش ضمیر شعله نوشم
    جز قصه ی سوختن مگویید
    پیراهن من سرشک من بس
    چون شمع ز پیرهن مگویید
    با خون جگر کفن کنیدم
    با نعش من از کفن مگویید
    کارم ز صلاح درگذشته ست
    با من دگر این سخن مگویید
    با شمع ستاره پاش چشمم
    از انجم و انجمن مگویید
    انکار شب است ای شغالان
    دشنام به ماه من مگویید


    آقای حاج باقری از حسین جنتی یک بیت خواندند.
    از مسجد و میخانه چه پرسی که در این شهر
    یک در نتوان یافت مگر با دو نگهبان
    آقای نوید آذربایجانی بیتی از عراقی خواندند و شأن نزول آن را هم ضمن داستانِ شعر روایت کردند.
    عاشقان را به لطف بنوازند
    دلبران بعد از آن که اندازند


    جناب استاد شفیع خلیل زاده(چاووش) یک غزل ترکی خواندند.
    مژده مژده دلبرین ذوقی داها گول ائیله دی
    بنده چکسین عاشقی ساچلاری سونبول ائیله دی...
    آقای توحید دلاورم قوام ابتدا یک رباعی از شایان باجلانی خواندند
    یک لحظه بدون وقفه  و آنی مُرد

    از جاذبه ی دو چشم کیهانی مُرد

    اخبار خبر داد غزل خوانی در

    دانشکده ی علوم انسانی مُرد
    و در ادامه در باره موضوعی که عده ای از ماه ها پیش، پشت سر او در قهوه خانه ها و بعضی مجالس در خصوص برگزاری محافل شعر و موسیقی حرف می زنند روشنگری کرد و اذعان داشت که این برنامه ها غیر دولتی است هر چند که ممکن است از ظرفیت های دولتی هم برای برگزاری آن استفاده شده باشد. مخاطبین از من برنامه ای پربار و اثربخش می خواهند و من در برنامه ها از خوانندگان و شاعرانی استفاده می کنم که مخاطبین طالب آنند و...


    آقای پور بابایی مهمان برنامه مطلبی نگفتند و جناب لطفی شعری هجایی خواندند.
    بنده نیز یک غزل فارسی و یک غزل ترکی خواندم.
    گلوله مي دمد از لاله هاي پيرهن ام
    وَ سرخِ زنجره بر دشت، مي كشد كفن ام
    به بوي تند گل سرخ، غوطه مي خوردم
    به كَرت سوخته حالا تكيده ياسمن ام
    شرابي از خُم آتش رسيده ام بر لب
    وَ بوي جنگل تفسيده مي دهد دهن ام
    پريده از لب جوي ام غُراب تيره نفس
    هم آشيانه ی سيمرغكان بي زغن ام
    مرا به خانه ي زردشت مي برد "ساوالان"
    اگرچه مرثيه خوان شقايق وطن ام
    هزار پنجره رُسته است سبز و باراني
    به هر كجا كه رسيده است پاره هاي تن ام
    ببين ز كوپه ي هفت ام كسي صدايم كرد
     كه من مسافر تنهاي خواب آن ترن ام 
    هزار زخمه به عود دل ام بقا! زده اند
    هلا! دميده ي زخم ترانه ي كهن ام
    ***
    یازین آلقیشلی هایی پنجره‌لردن بوی آتیر
    گونشین وار نفسی بت‌بره‌لردن بوی آتیر
    سسه بیلدیرچین اوزاقدان یئره‌ییر دؤرد اَل‌آیاق
    سئوگی‌سی آینا بولاق‌تک دره‌لردن بوی آتیر
    دیریلیک باغچایا صوبحون یئلی دَن‌دَن سپه‌لیر
    گولدانین آرزوسو کرپیچ هئره‌لردن بوی آتیر
    ساری سیم‌لردن آخیر گؤی‌لره شنلیک بولاغی
    یاشامین خاطیره‌سی حنجره‌لردن بوی آتیر
    گؤیه‌ریر اَل‌لر آغاجدان اوزانیب آلما دَریر
    بولود آخدیقجا یاشیللیق تره‌لردن بوی آتیر
    آپاریر سئیره‌نی یئل، خاطیره سئیرانگاهینا
    یئنی‌لیک گوزگو دوغان منظره‌لردن بوی آتیر
    مئشه‌لردن ایراق اولسون پاییزین بوز نفسی
    اؤلومون هؤولی اینام‌سیز اَره‌لردن بوی آتیر


    آقای باغبانی هم غزلی فارسی از شاعری دیگر خواند.
    پایان راه بود که آغاز را نوشت
    مثل پرنده پر زد و پرواز را نوشت...
    جناب استاد کیانی غزلی ترکی خواندند


    آقای جمشید جامعی از وصال شیرازی غزلی خوب خواندند.
    داد چشمان تو در كشتن من دست به هم
    فتنه برخاست چو بنشست دو بد مست به هم
    هر يك ابروي تو كافي است پي كشتن من
    چه كنم با دو كماندار كه پيوست به هم
    شیخ پیمانه شکن توبه به ما تلقین کرد
    آه از این توبه و پیمانه که بشکست به هم
    عقلم از كار جهان رو به پريشاني داشت
    زلف او باز شد و كار مرا بست به هم
    مرغ دل زيرك و آزادي از اين دام محال
    كه خم گيسوي او بافته چون شست به هم
    دست بردم كه كشم تير غمش را از دل
    تير ديگر زد و بردوخت دل و دست به هم
    هر دو ضد را به فسون جمع توان كرد وصال
    غير آسودگي و عشق كه ننشست به هم


    استاد شاهی قصیده ای فاطمی خواندند
    خواجه نیم که بنده وش طاعت گوهر آورم
    بنده ز طبع آذری دُرّ دری در آورم...


    جناب دکتر وهاب زاده شعری از آیه الله علی کاظمی خواندند
    ستایم تو را ای خداوند پاک
    خداوند مهر و مه تابناک...


    جناب حاج جامعی مطلبی بیان نداشتند
    استاد ائلچی یک شعر فارسی و یک شعر ترکی انتقادی خواندند.


    برنامه ساعت 30/11 شب به پایان رسید.
    از زحمات برادر عزیزم جناب استاد کیانی در خصوص درج تصاویر و تنظیم مطالب و عکس ها سپاس گزاری می کنم.
    کاظم نظری بقا
    95/12/4 
     
     
     

    نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : پنجشنبه 18 خرداد 1396 ساعت: 21:59
    برچسب‌ها :

    خبرنامه

    عضویت

    نام کاربري :
    رمز عبور :

    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها