گزارش جلسه ی مورخ 17/12/95 انجمن ادبی حافظ اردبیل

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    برچسب ها

     

    آخرین جلسه ی انجمن ادبی حافظ در منزل جناب استاد سخنور برگزار شد. در این جلسه آقایان اسد نیکفال و دکتر وهابزاده به جهت مسافرت حضور نداشتند. مهندس اوچی و دکتر ذکراله خدایار(حکیم) مهمانان جلسه ی دیشب بودند. آغاز برنامه با استاد شاهی بود که طبق معمول با اهدای صلوات به روح درگذشتگان انجمن و بزرگان شعر و ادب اردبیل همراه بود. در ابتدا جناب سخنور به دیوان حافظ تفأل کرده و این شعر را خواندند.

    تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود

    سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود

    حلقه پیر مغان از ازلم در گوش است

    بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود

    بر سر تربت ما چون گذری همت خواه

    که زیارتگه رندان جهان خواهد بود

    برو ای زاهد خودبین که ز چشم من و تو

    راز این پرده نهان است و نهان خواهد بود

    ترک عاشق کش من مست برون رفت امروز

    تا دگر خون که از دیده روان خواهد بود

    چشمم آن دم که ز شوق تو نهد سر به لحد

    تا دم صبح قیامت نگران خواهد بود

    بخت حافظ گر از این گونه مدد خواهد کرد

    زلف معشوقه به دست دگران خواهد بود

    استاد شاهی در مورد شناخت و معلومات علمی و معلومات قربی سخنانی را بیان داشتند.

    همچنین آقایان چاووش و نوید آذربایجانی در خصوص همین مطلب اظهار نظر نمودند.

    در ویژه برنامه بنده به جمع بندی گزارشات مکتوب وبلاگ انجمن پرداختم که در ذیل مشاهده می فرمایید.

    خلاصه ای از جلسات گزارش شده ی انجمن حافظ در سال 1395

    تعداد 14 جلسه از جلسات انجمن ادبی حافظ اردبیل در سال 1395 به صورت مکتوب در وبلاگ انجمن غیر از جلسه پایانی مورخ 17/12/9۵ گزارش شده است.

    اولین جلسه در تاریخ 17/1/95 در منزل جناب توحید دلاور قوام و آخرین جلسه در منزل جناب فریاد بوده است. جلسه ی دوم منزل استاد شاهی، جلسه سوم منزل جناب کیانی، جلسه ی چهارم منزل جناب لطفی، جلسه ی پنجم منزل جناب سخنور، جلسه ی ششم منزل دکتر نعمتی، جلسه ی هفتم منزل جناب نوید آذربایجانی، جلسه ی هشتم منزل دکتر وهاب زاده، جلسه ی نهم منزل بقا، جلسه ی دهم منزل مهندس اوچی، جلسه ی یازدهم منزل استاد شاهی، جلسه ی دوازدهم منزل جناب کیانی، جلسه ی سیزدهم منزل جناب لطفی، جلسه ی چهاردم منزل جناب فریاد.

    مهمانان انجمن در طول این مدت: دکتر شریفی، مهندس اوچی، آقای علی صانع فرش، آقای قوام، آقای ضیایی نیری، آقای علی اصغر صادقی فرد، آقای تقي نامی، آقای داور یوسف پور، آقای بهزاد گرانمایه، آقای بهزاد جماعتی، آقای علی پرویزی، دکتر ولی ندایی، آقای لطفی، آقای نعمتی، استاد حسن رستم زاده، آقای احمد جباری مقدم، دکتر عابدیان، استاد غلامرضا طباطبایی مجد، آقای سعید نوریان، دکتر به آذین، آقای جمال عطایی، دکتر کریم حاجی زاده، استاد ودود مؤذن، آقای خدابخش، آقای پور بابایی.

    اهم مطالب مورد بحث در طی این مدت:

    مراتب هفتگانه ی محبت(استاد شاهی)

    انتشار فصلنامه(نوید)

    عشق از منظر عرفانی و اثبات برخی مراتب و مراحل آن از طریق فیزیک نوین و درون تابی و برون تابی عشق از منظر استاد مرتضوی(دکتر شریفی)

    زاری از حیث سمبولیسم عرفانی(استاد شاهی)

    گزارش سفر امریکا(دکتر وهاب زاده)

    لایزال بودن عشق(استاد شاهی)

    معرفی کتاب آثار ادبی پزشکان ایرانی(دکتر وهابزاده)

    تجدید نظر در خصوص مرامنامه ی انجمن(باقری)

    غیرت و غیریت از منظر عرفان(استاد شاهی)

    برنامه های اجرا شده توسط بقا:

    طبیعت گرایی در شعر انوری ابیوردی(گزارش قصیده ی نخست دیوان انوری)

    خوانش مقدمه کتاب انجمن عشق

    از شهریار تا عاصم اردبیلی( طی دو جلسه)

     مقاله ی مهاجرت علما و دانشمندان

    شعر و سبک طرزی افشار و تزریقی اردبیلی

    مقاله ی علمای شفاهی

    در باره ی یادداشت نویسی

    خوانش مقدمه ی کتاب اشعار دکتر وهاب زاده

    نگاهی به اشعار نادر الهی

    سفرنامه ی جمهوری آذربایجان(طی چهار جلسه)

    تعداد اشعار قرائت شده توسط شاعران انجمن:

    دکتر شهریاد نعمتی: 14 شعر

    جناب داود کیانی: 7 شعر

    جناب چاووش: 14 شعر

    استاد شاهی: 20 شعر

    جناب لطفی: 10 شعر

    جناب فریاد: 18 شعر

    بقا: 18 شعر

    استاد ائلچی: 17 شعر

    دکتر وهاب زاده: 6 شعر

    جناب سخنور: 13 شعر

    اسامی شاعرانی که اشعار آنان توسط اعضای انجمن به ویژه اعضای ادیب(آقایان باقری، بیوک جامعی، جمشید جامعی، نوید آذربایجانی، توحید دلاور قوام، باغبانی و یا خود شاعران مهمان قرائت شده است.

    سیمین بهبهانی ۲ قطعه؛ سجاد سامانی؛ طالب آملی؛ غلامرضا طریقی؛ الهی قمشه ای؛ ظهیر مؤمنی؛ مهدی زارعی؛ حسین منزوی 2 قطعه؛ مالک رهنما؛ عاصم 3 شعر؛ نادر ازهری؛ صادقی فرد 3 شعر؛ ناشناخته؛ عبدالله بهزادی؛ معینی کرمانشاهی؛ سعید بیابانکی 5 شعر؛ خیام؛ مولانا ۲ شعر؛ حافظ ۲ شعر؛ عباس احمدی؛ استاد شهریار؛ بیضا اردبیلی؛ بهزاد جماعتی؛ علی پرویزی ۲ شعر؛ آیه الله علی کاظمی 2 شعر؛ ایرج میرزا؛ شاه اسماعیل خطایی؛ عطار؛ رهی معیری ۲ شعر؛ خلیل جوادی؛ قیصر امین پور؛ شاهی اردبیلی؛ حسین زحمت کش ۲ شعر؛ نادر نادرپور؛ ادیب برومند؛ هوشنگ ابتهاج؛ علیرضا قزوه؛ حسین جنتی ۳ شعر؛ افشین علا؛ فروغی بسطامی؛ ساناز رئوف؛ حسین نعمتی؛ فخرالدین عراقی؛ شایان باجلانی؛ وصال شیرازی.

    چاپ آثار اعضای انجمن:

    سئودا قانادلاریندا(داود کیانی)

    انجمن عشق(بقا)

    طبع دریانوش(در مورد استاد شاهی)

    در دور اول شعرخوانی ابتدا جناب حاج باقری مطالبی را در باره ی روز ملی شدن صنعت نفت ارائه دادند و سپس جناب استاد سخنور شعر سربستی در وصف روستای سوها زادگاه خودشان با نام (سوها سخنورین گؤزل کندی) خواندند.

    جناب نوید آذربایجانی غزلی بکر از مرحوم رحیم منزوی خواندند.

    نگارا قویسانام زولفون او مه یوزده نقاب اولسون

    رقیبیم ده منیم تک فرقتیندن دل کباب اولسون

    جناب استاد کیانی غزلی ترکی خواندند و قبل از آن شعری از سیدعظیم شیروانی ارائه دادند

    هر کیم ایستر اؤزونو سرور ایام ائله سین

    در میخانه نی دؤسون طلب جام ائله سین...

     و اما غزل ترکی جناب استاد کیانی:

    باغلانوب کؤنلوم قوشو طوفانلی دریا روحونا

    آقای باغبانی شعری از فرخ تمیمی خواندند

    آن زمان، از شاخسار ترد سیب
    نوبهار مهر و شادی می دمید .
     از زمین زنده، آوند گیاه
     خون گرم زندگانی می مکید .

    شوق پنهانی به دل می آفرید
    باد نمنک بیابان های دور ،
     ذره هایش در مشامم می نشست
    بوی زن می داد و بوی خون شور .

    طعم سوزان سحرگاه سپید
     درد را می کشت و شادی می فزود .
     نور نیروبخش خورشید بلند
     خواب را از پلک چشمان می ربود .

    روز بود و روز بود و روز بود
    خستگی در دستهایم مرده بود
    تیرگی در کوچه ها جان می سپرد
    روز، شبها را به یغما برده بود

    هر نگاهی خوشه یی از نور بود
    هر تنی، سرشار خون زیستن
    چون خلیجی پیش می رفت آن زمان!
    هر هوس در پهنه ی احساس من

    دستها با دوستی پیوند داشت
    عشق بود و شادی و مهر و صفا  
    هستی ما، گرم کار زندگی
    جوش خون در دستها، در گام ها  

    این زمان، از راه می آید بهار ،
    خسته گام و نیمرنگ و ناشناس
    من ندانم باز هم باید گشود
    دستها را از پی حمد و سپاس ؟

     بعد نوبت به دکتر ذکراله خدایار رسید که برای بار اول با دعوت جناب سخنور به انجمن آمده بودند. ایشان ابتدا خود را معرفی کردند و شعری دلنشین و اثرگذار به ترکی خواندند. جناب دکتر خدایار بیشتر روی بایاتی کار کرده اند و تا کنون 2 جلد کتاب شعر منتشر کرده اند که کتاب گؤزل لر گؤزلی را دیشب به اعضای انجمن هدیه آورده بودند. جناب خدایار در شعر حکیم تخلص می کنند. ایشان گفتند که بیش از 5000 بایاتی تا کنون نوشته اند.

     

    در این جا چند نمونه از بایاتی های ایشان از کتاب گؤزل لر گؤزلی ارائه می شود.

    گؤزه لیم آی گؤزه لیم

    یوخ سنه تای گؤزه لیم

    سئومه یی، سئوینمه یی

    وئر منه پای گؤزه لیم

     

    باخیشی یاز گؤزه لیم

    هامیدان ساز گؤزه لیم

    سن دئسن هر نه اولار

    یوخسا اولماز گؤزه لیم

     

    سن تاری سان بنده من

    خلقیدن شرمنده من

    سن بؤیوک سن باغیشلا

    قویما دوشم بنده من

    آقای توحید دلاور قوام ابتدا یک رباعی از شاعر جوان یعقوب زارع خواندند

    قدت که میان قاب در پیدا شد

    لرزید دلم دچار شد شیدا شد

    یک بازی بچه گانه یک عشق بزرگ

    من زنگ زدم در بروم در وا شد

    بعد شعری طنز از استاد مرحوم عاصم قرائت کردند.

    نعمت بی چون چرادور خیار

    ملته دولت دن عطادور خیار...

    جناب استاد بیوک جامعی غزلی از هما میرافشار ارائه دادند.

    عشق اگر روز ازل در دل دیوانه نبود

    تا ابد زیر فلک, ناله مستانه نبود

    نرگس ساقی اگر مستی صد جام نداشت

    سر هر کوی و گذر, این همه میخانه نبود

    دوش دور از تو شبی بود که گفتن نتوان

    همدمم جز دل افسرده و پیمانه نبود

    من و جام می, و دل نقش تو در باده ناب

    خلوتی بود که در آن ره بیگانه نبود

    کاش آن تب که تو را سوخت مرا سوخته بود

    به فدای تو,مگر این دل دیوانه نبود؟

    از چه چون شمع سحر سوختی ای هستی من

    تا تو را سایه بال و پر پروانه نبود

    من تو بودم همه, ای خفته چو گل در بستر

    قبله گاه دل من جز تو در این خانه نبود

    بی تو دور از تو نبودن, هنر عشق و وفاست

    معجزی بود که دیدم من و افسانه نبود

    استاد چاووش غزلی ترکی خواندند.

    بایرام دی باشلا بلبل شیدا ترانه یه

    آه اوسته آه چکمه داها هر بهانه یه...

    آقای مهندس اوچی سه بیت از اقبال لاهوری خواندند.

    می شود پردهٔ چشمم پر کاهی گاهی

    دیده ام هر دو جهان را به نگاهی گاهی

    وادی عشق بسی دور و درازست ولی

    طی شود جادهٔ صد ساله به آهی گاهی

    در طلب کوش و مده دامن امید ز دست

    دولتی هست که یابی سر راهی گاهی

    جناب آقای لطفی غزلی ترکی خواندند.

    غربتینده دالدالانمیش بیر شهردیر بیر منم

    غملر ایچره چالخالانمیش بیر شهردیر بیر منم

    خالقیمین بوینوندا حسرتلر ایلان تک قیوریلیب

    یوللارین افعی دولانمیش بیر شهردیر بیر منم

    داغلارین ایللردی چایلار آغلاییر داشلار سوسور

    گؤز یاشی چؤل چؤل جالانمیش بیر شهردیر بیر منم

    دیندیریرسن سینه سیندن آه الو تک پوسگورور

    قان گؤزونده لاختالانمیش بیر شهردیر بیر منم

    دورناسیز باغدیر دومان سیز داغ، یاغیش سیز ایلدیریم

    آددیم آددیم قارقالانمیش بیر شهردیر بیر منم

    بختورلر مین بویاقنان جهل ائوین آباد ائدیب

    خول بوداقدان بالتالانمیش بیر شهردیر بیر منم

    سرو اوغوللاری زیبیل دن آختاریر گون روزی سین

    حاققی حاقسیز پارچالانمیش بیر شهردیر بیر منم

    گؤزله سه بایرام گلر، سونبول بیتر، اکمک پیشر

    کؤرپه کؤرپه توربالانمیش بیر شهردیر بیر منم

    دؤز جانیم! بوش بوش اومود وئرمک کی یورمور زاهدی

    حبسی چوخدان امضالانمیش بیر شهردیر بیر منم

    ائل یوکو چینیمده داغلاردان آغیردیر سن دئنن

    اؤلمه ییم نئیلیم تالانمیش بیر شهردیر بیر منم

    در ادامه ی شعرخوانی بنده نیز شعری از مجموعه جدیدالانتشارم یعنی ساعت وخیم خواندم.

    من سنگِ تیپاخورده‌ام از من چه می‌خواهی؟

    از دستِ خود آزرده‌ام از من چه می‌خواهی؟

    من کوله‌بار مرگ را بر دوش تنهایی

    بی‌شانه‌هایت برده‌ام از من چه می‌خواهی؟

    بگذار تا در پیله‌ی گمنامی‌ام باشم

    در گوشه‌ای افسرده‌ام از من چه می‌خواهی؟

    دیگر عبوری هم سراغ‌ام را نمی‌گیرد

    من کوچه‌ای پژمرده‌ام از من چه می‌خواهی؟

    اندوهِ پشت سال‌های دور غربت را

    گیرم به یاد آورده‌ام از من چه می‌خواهی؟

    ای شعر ِ پیش از آمدن دست از سرم بردار

    این بار دیگر مرده‌ام از من چه می‌خواهی؟

    هر روز بر دوش‌ام صلیبی تازه می‌روید

    زخمی‌ست نو، بر گُرده‌ام از من چه می‌خواهی؟

    این روزها تا می‌توانی دور باش از من

    من سنگ تیپاخورده‌ام از من چه می‌خواهی؟

    دکتر خدایار دوباره شعری ترکی خواندند و در ادامه جناب جمشید جامعی غزلی از مجموعه ی ساعت وخیم قرائت کردند.

    دکتر شهریار نعمتی شعری فارسی خواندند.

    رفته از یادهامان هدف های دیروز

    خان امروزمان ناخلف های دیروز

    سروهای ستبر وطن را تبر برد

    اینک آقای باغ آن علف های دیروز

    دست ساحل تهی تر ز دامان دریا

    گوهر این کرانه خزف های دیروز

    بدتر از هر عذاب این که امروز دارند

    ادعای شرف بی شرف های دیروز

    پیش احوال امروز تو شهد و حلواست

    ای وطن نوش بادت اسف های دیروز

    می نوازند شلاق بر گرده ی موج

    باد و کولاک و توفان نه، کف های دیروز

    آب آورد مرواری چشم مردم

    تا سترون شدند آن صدف های دیروز

    آه و صدها هزار آه کاخر نشستند

    بر چکاد عقابان کشف های دیروز

    خاطرات گذشته مرا می کشاند

    تا سر کوچه باغ طرف های دیروز

    آب و آیینه و شمعدانی و قرآن

    حافظ و مثنوی روی رف های دیروز

    باز نوروز و این هم دریغا عذابی ست

    رفته از یادهامان هدف های دیروز

    استاد ائلچی یک شعر ترکی خواندند

    یوم گؤزووی خلقدن باخ فلکین نازینه

    دویماز اورک محو اولار گؤیلرین اعجازینه...

     و یک غزل فارسی

    خاک آبستن نوزایی نازی دیگر

    دشت سجاده ی طناز نمازی دیگر

    رعد از شوق کشد عربده ی برق انگیز

    در فلک رقص کنان در تک و تازی دیگر

    جان بیدار درختان همه در شور و طرب

    در رگ و ریشه روان سوز و گدازی دیگر

    در دگرگونی نو، روح طبیعت سرمست

    در بهارانه ترین راز و نیازی دیگر

    هدیه ها بر قدم ناز عروسان بهار

    رسد از حجله ی گل برگ و جهازی دیگر

    همچو ارژنگ شود دشت و دمن رنگ به رنگ

    این حقیقت دمد از نقش مجازی دیگر

    در رکاب نفس صبح، شمیم تن گل

    لغزد از شیب فراسوی فرازی دیگر

    روح را منقلب از جوشش آشوب کند

    طرز طنازی یک طره طرازی دیگر

    ائلچی! این زمزمه ی نغز خیال انگیزت

    جوشد از چشمه ی نوزایی نازی دیگر

    17/ اسفند/95

    حسن ختام را استاد شاهی غزلی فارسی خواندند.

    تخته شد پیش زلف او تدبیر

    با شب قدر گشته ام درگیر

    نور را سایه می زند طعنه

    متن را حشو می کند تحقیر

    خوانده صد ره کتاب خون مرا

    باز هم تشنه ام به خواندن تیر

    با شجاعت بگو که راهی نیست

    از شب شعر تا شب شمشیر

    کج نگاهی ز دشت آمد و گفت

    چشم آهو نبود بی تقصیر

    عصر ما هیچ و فصل ما هیچ است

    هیچ را هیچ می کند تفسیر

    گر گدا شاه شد منال که هست

    روبه زنده کم ز مرده ی شیر

    هر که شد پیر محترم گردد

    پیر شد محترم نشد زنجیر

    جان من در میان مشتش بود

    مشت وا کرد و گشتم از جان سیر

    شب به رویا پر ملک دیدم

    روز پایم شکست و شد تعبیر

    شیخ را پند می دهد شاهی

    مشت بر کشته می زند این پیر

    جلسه ساعت 30/11 شب تمام شد.

    از جناب استاد کیانی مطابق معمول که زحمت تدوین این نوشته ها و عکس ها را قبول می کنند بی نهایت سپاسگزارم.

    کاظم نظری بقا

    18/12/95

     

     

     

     

     

     


     

     

     

     

     

     

     

     

     

    نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : پنجشنبه 18 خرداد 1396 ساعت: 21:59
    برچسب‌ها :

    خبرنامه

    عضویت

    نام کاربري :
    رمز عبور :

    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها