گزارش جلسه ی مورخ 14/2/95 انجمن ادبی حافظ اردبیل

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    برچسب ها

     

     

    جلسه در منزل استاد داود کیانی منعقد بود. غایب جلسه آقای سخنور بودند و مهمان جلسه جناب استاد صادقی فرد و جناب آقای نامی. ساعت 10 جلسه با خوش آمدگویی استاد شاهی آغاز شد و استاد به مناسبت شهادت حضرت امام موسی کاظم قطعه ی کوتاهی را ابتدائاً قرائت کردند (اکنون که روزگار پر فتنه و شر است) و به مناسبت دومین سالگرد درگذشت استاد عاصم فاتحه ای را نثار روح ایشان نمودند.در ادامه ی جلسه جناب توحید دلاور قوام به دیوان حافظ تفأل زده و این غزل از دیوان خواجه را خواندند:

    هر آن که جانب اهل وفا نگه دارد

    خداش در همه حال از بلا نگه دارد

    حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست

    که آشنا سخن آشنا نگه دارد

    دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای

    فرشته‌ات به دو دست دعا نگه دارد

    گرت هواست که معشوق نگسلد پیمان

    نگاه دار سر رشته تا نگه دارد

    صبا بر آن سر زلف ار دل مرا بینی

    ز روی لطف بگویش که جا نگه دارد

    چو گفتمش که دلم را نگاه دار بگفت

    ز دست بنده چه خیزد خدا نگه دارد

    سر و زر و دل و جانم فدای آن یاری

    که حق صحبت مهر و وفا نگه دارد

    غبار راهگذارت کجاست تا حافظ

    به یادگار نسیم صبا نگه دارد

     

     

     

    استاد شاهی درمورد مصراع «نگاه دار سر رشته تا نگه دارد» توضیحات کوتاهی را از منظر فلسفی بیان داشتند. فوق برنامه را بنده اجرا کردم. ابتدا در مورد انتشار اولین مجموعه ی جُنگ ادبی که حاوی موضوعات گوناگون اعم از مقالات ادبی، خاطرات و یادداشت ها، اخوانیه ها، انجمنیه ها، معرفی چهره های انجمن و مهمانان ویژه ی انجمن، معرفی آثار منتشره ی اعضای انجمن، اخبار فرهنگی، گزارش های شش ماهه و سالانه ی انجمن، شعر و... خواهد بود مطالبی را عرض داشتم و سپس بخشی از یادداشت «از شهریار تا عاصم اردبیلی» را خواندم. این یادداشت به مناسبت سالگرد فوت استاد عاصم تهیه شده بود که آن بخش ارائه شده را ذیلاً مشاهده می‌فرمایید.

           ابتدا می خواهم در حد وسع نگاهی مختصر به تحولات ادبی و هنری از زوایای مختلف بیندازم تا نقش آن ها در رسیدن به هنر و ادب امروز مشخص  شود. سعی می کنم فعالیت های حوزه ی فکری خودمان را که شاید اندکی بیشتر با آن آشنا هستم بیشتر به تصویر بکشم. آن چه که ما در آذربایجانِ فرهنگی در گذشته در ژانر شعر داشته ایم بی شک کفه ای بسیار سنگین دارد. قطران تبریزی، نظامی گنجه ای، خاقانی شروانی، فلکی شروانی، مجیرالدین بیلقانی، ابوالعلا گنجوی، مهستی گنجوی، صائب تبریزی، همام تبریزی، اوحدی مراغه ای، شیخ محمود شبستری، ملا محمد فضولی، نسیمی، نعیمی، حبیبی، رحمتی، امیرعلی شیر نوایی و در دوران اخیر ایرج میرزا، پروین اعتصامی و شهریار تبریزی و صدها اسم ریز و درشت دیگر در ردیف شاعرانی هستند که صفحات تاریخ ادبیات ما را زینت بخشیده اند. در حوزه ی لغات و زبان، فرهنگ نویسی، تاریخ و جغرافیا و علوم مختلف، ستاره های رخشانی آسمان ایران و آذربایجان را منور کرده اند و رفته اند و آثارشان هنوز مورد استناد و استفاده ی کثیری از دانش پژوهان قرار می گیرد. خدمات این بزرگان در دوران متقدم به جهات معلومی بیشتر به زبان فارسی بوده هر چند که نمونه های ترکی نیز از همان دورانی که یاد شد به یادگار مانده است. پس از به قدرت رسیدن صفویان نفوذ و گستره ی زبان ترکی در آثار ادبی بیشتر شده و نحله های مختلفی در حوزه ی شعر شکل می گیرد. زبان و نگاه فضولی مکتبی را بنیاد می نهد که تا روزگار حاضر تأثیرات آن ادامه پیدا می کند. سید عظیم شیروان و ابوالقاسم نباتی را به عنوان مثال از شاگردان این مکتب می‌توان یاد کرد. با وزش نسیم آزادی در اواخر قاجاریه و مشروطه و ارتباطات فرهنگی با دنیای خارج، ادبیات نیز در شاخه های گوناگون از جمله ژانرهای تازه و به ویژه نقد توسعه می یابد و توسعاتی در قالب های گذشته شکل می گیرد. زاویه ی دید نویسندگان و شعرا و هنرمندان تغییر کرده و جهان فلسفی تازه ای پیش روی آنها گشوده می شود. ضمن این که این تازگی ها را ما در ادب و هنر فارسی می بینیم، در آثار ترکی نیز حتی پیشتر از زبان فارسی آن را شاهد هستیم، چرا که به استناد اسناد متقن، آذربایجان دروازه ی این دگرگونی های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی بود. روزنامه نگاری شاید یکی از این ژانرهای جدید پیشگام بود که عرصه را برای دیگر فعالیت ها باز می کرد و آثار انتقادی در حوزه های مختلف عرضه می شد. نقد ادبی هرچند به شکل ابتدایی، دروازه ای می شد برای یافتن راه و روش های جدید و نگاه های تازه. ادبیات آذربایجان پس از مشروطه قدم در راههای نرفته ای می نهاد، هرچند که پشتوانه ی تاریخی خود را نیز حفظ می کرد. در شعر، ظهور شهریار در آن برهه ی تاریخی اثرات مختلف و منحصر به فردی داشت. ما تأثیرات فوق العاده ی شهریار را در شعر فارسی آن دوران و در شعر ترکی به ویژه غزل های ناب و حیدربابایه سلام با جان و دل لمس می‌کنیم. بی شک شهریار در غزل آن روز طرح نوی افکند، اگرچه تعدادی از شاعران آن روز به دلایل واهی انکارش می کردند. زبان صمیمی شهریار که پاره هایی از زبان مردم را نیز در لا به لای خود پناه می داد در عصر خود یگانه بود. من در آن دوره شعری را نمی شناسم که ویژگی های زبانی شهریار را داشته باشد. از این لحاظ شعر شهریار ممتاز است و به عقیده ی من شکی در آن نیست. دوره ای که هنوز زبان سنگین شعر کلاسیک بر غزل سنگینی می کرد شعر شهریار راه جدیدی را می پیمود. این سخن به معنای آن نیست که زبان ساده ای در شعر در آن دوران وجود نداشت، بلکه به معنای این است که ابتکارات زبانی شهریار را که ویژه ی خود اوست شاعر دیگری نداشت. رمانتیسم شهریار نیز از سهم بسیار بیشتری در شعر عاشقانه ی فارسی برخوردار است که شایسته گی واکاوی از منظر یک مکتب تمام عیار را دارد. جدای از اشعار فارسی شهریار، شاهکار حیدر بابایه سلام و سهندیه در حوزه ی شعر ترکی تأثیرات غیر قابل انکاری داشته است و این را می‌توان تنها با استناد به نظیره های نوشته شده اثبات کرد. نفوذ زبان این اشعار در میان لایه های درونی جامعه و گذر اشتهار آن از مرزها حقانیت تأثیرات شعر شهریار را رقم می زند. جایی از دوستی شنیدم که می گفت زبان شهریار در حیدربابا کهنه است و عناصر روستایی و از این قبیل چیزها را با خود دارد و تصویرگر شعر شهری نیست. اگرچه این سخن از زاویه ای درست است، اما قضاوت ناعادلانه و یک جانبه ای است. زمان، مکان، مخاطب و ده ها مورد را باید در باره ی یک شعر یا یک شاعر در نظر داشت تا بتوان به نقد یک اثر اهتمام ورزید. اگر این قول سپهری را به یاد آوریم که گفت: فتح یک قرن به دست یک شعر. آیا انصافاً اگر فقط از همین دریچه به شعر شهریار بنگریم، آیا شهریار نتوانسته قلوب میلونها انسان را تسخیر کند؟ اگر شهریار با شعرش توانسته این کار را انجام بدهد پس شاعر موفقی است و نظر ما که اغلب بر اساس خوانده ها و شنیده‌های ناقصمان بیان می شود محلی از اعراب ندارد. حال پس از این چند سطر کلی اندکی به جریانات هنری و ادبی که در اردبیل در طی این سال ها روی داده می پردازم. قبل از ورود به شعر باید اشاره ای داشته باشم بر حرکت های فرهنگی و هنری که شاید و گاهی مطمئناً، نتایج و تأثیراتی بیش از شعر داشته اند. در حوزه ی داستان نویسی و نمایشنامه نویسی اعم از کارهای پیشکسوتان و نوآمدگان تحولی خوب در اردبیل صورت گرفته است که آثار منتشره شاهد این ادعاست. در خصوص تصحیح و تنقیح و نشر آثار گذشته تحرکاتی در میان اهالی فرهنگ و ادب مشهود است. در حوزه ی فولکولور و ادبیات شفاهی آذربایجان، بسیار کارهای عالمانه ای صورت گرفته است. ترجمه ی آثار از زبان های دیگر و یا برگردان الفبایی آثار هم از فعالیت های قابل تقدیر است. در حوزه ی تاریخ، جغرافیا و زبانشناسی و نقد ادبی کارهای موفقی منتشر شده است. نشر و چاپ متحول شده، اما توزیع همچنان می لنگد. سینما و تئاتر و موسیقی و هنرهای تجسمی پیشرفت های قابل توجهی کرده است. روزنامه نگاریِ حرفه ای رشد و توسعه یافته است. چندین مورد فرهنگ نویسی منتشر شده است...

    آقای نامی مهمان ارجمند جلسه مستمع بودند و مطلبی را بیان نداشتند. آقای دلاور قوام قبل از شعرخوانی به مناسبت سالروز وفات استاد عاصم در باره ی نحوه ی برگزاری مراسم و مطالب پیرامونی در زمان فوت استاد و مشکلات عدیده ی پیش رو را اظهار داشته و به قول خودشان گوشه های از حقایق را گفتند. در ادامه اشعتر ذیل را هم خواندند.

    حدود ساعت باران ، به وقت شرعیِ شعر

    نشسته ام که دو رکعت غزل به جا آرم

    بدونِ علم عروض و ..... بدون آرایه

    چقدر ساده نوشتم که  دوستت دارم                        ظهیر مؤمنی

    *

    نه عالم ریاضی‌ام و نه سیاسی‌ام

    من دکترای تجربی «تو شناسی‌ام»!

    تبلیغ عشق می‌کنم و در کنار آن

    آموزگار مکتب «زاهد هراسی‌ام»

    هم عاشقم به درک عمیق تو از غزل

    هم دوستدار خوشگلی و خوش‌لباسی‌ام

    وقتی لب تو امر کند می‌شوم مطیع

    از دست چشم‌های تو، هرچند عاصی‌ام

    یک لحظه غافل از تو نشد فکر و ذکر من

    ای علت همیشـــگی کم‌حواســـی‌ام!

    مردانه دوست دارمت این را بخوان بفهم

    از عاشقانه‌های متیــــن حماســی‌ام

     کتمان نکن که مثل خودم عاشقی تو هم،

    من دکترای تجربی «تو شناسی‌ام»/ مهدی زارعی

     

     

    جناب رحیم باغبانی شعری از حسین منزوی خواندند.

    شهاب زر نکشیدی شب سیاهم را

    گلی به سر نزدی آفتاب و ماهم را

    پرنده ای که به نام تو بود از لب من

    پرید و برد به همراه خود نگاهم را

    رسیده و نرسیده به اوج سوزاندی

    به هرم صاعقه ای بال مرغ آهم را

    بهار را به تمامی ندیده غارت کرد

    سموم فتنه به ناگه گل و گیاهم را

    مسیر خفته چنان در غبار آتش و دود

    که گم کند دلم و دیده راه و چاهم را

    به هر طریق که رفتم غم تو پیشاپیش

    کمین گرفته و بر بسته بود راهم را

    تمام عمر به رنج و شکنجه محکومم

    که می دهم همه تاوان اشتباهم را

     

     

    آقای علی لطفی(همایون) غزل ترکی خواندند.

    خوش گلیبسن سنی مونجوق کیمی گؤزدن جالاییردیم

    آیاغین ایزلرینه گؤزلریمی چیپچالاییردیم

    قیزیشیردیم سویوق اللرله خیالیمدا سنیلن

    آخی سینه مده سنین بوش یئرینه اود قالاییردیم

    آدینا باغچادا سن نازدا چیچکلر بئجررکن

    داریخان چاغلاری کیپریکله توزوندان یالاییردیم

    هر گلین گؤردوگوجن آل یاناغیندان آلیشیردیم

    باغری قان لاله نی اهمال جا دوروب آلمالاییردیم

    اختیارسیز گؤزومون گوزگوسو سندن یاشالاندا

    سنی گیزلینجه یاناقدان ایتیریب دالدالاییردیم

    نارا بنزر یاناغین سئیره چیخان واختا خیالدا

    اوره ییم نار کیمی هی دن دن ائدیب پارچالاییردیم

     

    آقای خیرالله باقری مطلبی ارائه نکردند و در ادامه آقای جمشید جامعی شعری از مرحوم عاصم خواندند.

    بی وفالیق رسمینه تا باغلی دیر دلداریمیز

    دم به دم قالخیر سمایه آه محنت باریمیز

    بیر بئله همت صداقت سئوگی وورغونلوق شرف

    حل مشکل ائیله مز تا الده یوخ دیناریمیز

    گنج سیز گیرم صداقت مولکونون قارونیییک

    بی بهادیر رنج دن حاصل دُر شهواریمیز

    یار الیندن یاره گؤرموشلرده نیک یئرسیز دگیل

    آغلاسین وورغون کؤنول گولسون بیزه اغیاریمیز

    گؤز سئویر هر کیمسه نی اما اورک طرد ائیله ییر

    رنگ لر ترکیبی آرتدیقجا ایتیب معیاریمیز

    چون اوره ک قانیله سیراب ائیلیریک سؤز گولشنین

    چوخدا علت سیز دگیل قان آغلاییر اشعاریمیز

    زهر هجریله ائله سرشاردیر جان ساغری

    طوطی لر شهرینده شکردن کوسوب منقاریمیز

    دهر بازاریندا تا اصلین یئرین توتموش بدل

    مشتری دن خالی اولموش عاصما بازاریمیز

    ای قلم اوزمه الین دامان مولادن بیر آن

    چوخدا ویران دیر اوره ک آنجاق اودور معماریمیز

    کاربرد کلمه ی معماری در شعر استاد عاصم، نظر استاد شاهی را به خاطره ی طنزآمیزی از شعر تاج الشعرا یحیوی معطوف داشت و آن را برای اهل مجلس (اختصاراً) این گونه بیان کرد:

    روزی تاج الشعرا نوحه ای سروده بودند که در آن از ساختن و سازنده ی قصر خُوَرنَق که برای نعمان بن منذر توسط سنمار آماده شده بود، سخن گفته بودند و از چگونگی ساخت آن و پاداش پادشاه حیره به سازنده و نهایتاً قتل سنمار به دست سلطان (به دلیل این که اظهار داشته بود که اگر پول بیشتری می دادید بهتر از این هم می توانستم بسازم و عصبانبت سلطان و خشم گرفتن بر او) و رسیدن شعر تاج الشعرا به این مصرع البته نقل به مضمون شعر: «باشه چاتدی ساختمان اولدوردولر معمارینی». یکی از نوحه خوانان حاضر با شنیدن «اولدوردولر معمارینی» خیال کرده طرف دکتر یوسف معماری بوده و با زدن بر سر و صورت خود گفته که وای چه کسی دکتر معماری را کشته، چطور کشته شده و...

     جناب استاد چاووش شعری در ارتباط با بزرگداشت مقام معلم خواندند.

    ازل که اهل ولا را بلا صلا دادند

    نگاهبانی اردوی گل به ما دادند

     

    آقای دکتر وهابزاده ماده تاریخی را که برای استاد مرحوم جناب جابر عناصری سروده بودند خواندند.

    جابر عناصری که دو سی سال برده رنج

    تا زنده کرد تعزیه با دید نکته سنج

    منشی به فوت یار به تاریخ زد رقم

    کم از هزار و چارصدم سال گشته پنج

     

    دکتر وهابزاده اضافه کردند که با مرحوم عناصری در کلاس ششم ابتدایی در مدرسه ی شاه اسماعیل به مدیریت آقای سیگاری که معلممان آقای راشدی بودند، یار دبستانی بودم.

    از ذکر عنوان یار دبستانی گریزی زدند به تاریخ و از سه یار دبستانی معروف یعنی عمر خیام، خواجه نظام الملک و حسن صباح یاد کردند و از این سخن گفتند که از نظر تاریخی این افسانه‌ای بیش نمی تواند باشد چرا که خواجه متولد 408خیام متولد 439 و حسن صباح متولد 464 هجری است. از طرف دیگر خواجه متولد توس و خیام متولد نیشابور و حسن صباح متولد قم می باشند.(به گمانم سعید نفیسی در این خصوص تحقیق کرده اند). باز در ادامه از سرود بسیار معروف یار دبستانی حرف زدند و این که سراینده ی آن منصور تهرانی(متولد 1329 بندر ترکمن) است که خوانندگانی چون فریدون فروغی، جمشید جم آن را خوانده اند. این ترانه در فیلم  منصور تهرانی با نام یار دبستانی که بعدا به  ازفریاد تا ترور  تغییر یافت خوانده شده.

    یار دبستانی من با من و همراه منی

    چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی

    حک شده اسم من و تو رو تن این تخته سیاه

    ترکه ی بیداد و ستم مونده هنوز رو تن ما

    در پایان بخش نخست شعرخوانی استاد شاهی غزلی فارسی خواندند

    گرچه در این عصر خنثی برتر از شیر نری

    چون بیاید روز میدان ای برادر خواهری

    خواب را چون بربری بر خورد مردم می دهی

    آفرین بر تو که شهر بربریت را دری

    قادری چون روزی مردم ببلعی شمس را

    گرچه همچون ماه نو زرد و ضعیف و لاغری

    هرچه می خواهد هوای جاه می گویی به چشم

    از خدای دومت با جان و دل فرمانبری

    گرچه چون ثعبان گلوی شهر را پیچیده ای

    در زبان روستا نواده ی نیلوفری

    شاهی از پسکوچه های بی هوا ترسد نه تو

    چون تو هر قدرت که خواهی از خیابان می خری

     

    دور دوم با غزلخوانی استاد کیانی شروع شد که غزل ایشان را ذیلاً مشاهده می کنید.

    دور گل عزیزیم گه تیر مئی له دولو کوزه نی

    مئی سیز ایاغ دان سالار غصه بو دریوزه نی

    گلمه سن اي  ماهرو ، سجده يه دوشمز سبو

    وقت اذان اولدو  دو ، كاسه يه توك كوزه ني    

    دوشمه ير افسوس  اله ، پرده  دير مئي هله

    بير كوپه وئرره م  صله  قبه ي فيروزه ني

    مرد رهه مئی گره ک ، مئي جامي هئي هئي گره ك

    مئي له قيلا طي گره ك  فرصت ده روزه ني

    گوشه ي ميخانه ده ، واردي كرامت هله

    بوردا  كي دورد بئش چيله عاجيز ائده ر حوزه ني

    جهد ائله یب نفسی یئخ  عشق ايلن افلاکه چیخ

    اما صاغين يوخسا  شيخ  سركي ائده ر سوزني

    دون گئري يه  اي ملك  ، من ال  اولوم سن اتك

    واجب عمل لرده شك  باطل ائده ر روزه ني

    همتين  اسكيك دگيل  شب پره ده ن  اي رحيل

    دوش يولا كي اردبيل  قين دا قويار غوزه ني     بهار 1395

    ضمناً در میان برنامه اثر جدید آقای کیانی با عنوان سئودا قانادلاریندا به اعضای جلسه اهدا گردید. ضمن تبریک، برای استاد کیانی آرزوی توفیقات روزافزون داریم.

     

    دکتر شهریار نعمتی یک غزل فارسی خواندند

    مستانه چو در چمن درآید

    جان پرکشد و ز تن درآید

     

     

    نگارنده ی این سطور نیز ابتدا شعر سروده شده برای مرحوم دکتر جابر عناصری را خواند:

    ای مرد درد! رفتی و پاس‌ات نداشتیم

    داغی دگر به سینه‌ی شَهرت گذاشتیم

    در بودن‌ات بدا که نبودیم و ناگهان

    در رفتن‌ات فقط دو سه بیتی نگاشتیم

    ما آب را همیشه گل آلوده خواستیم

    ما بذر کینه در دل آیینه کاشتیم

    ما رویش بلند و سزاوار باغ را

    در خاک خود به دست تبر بازداشتیم

    تا پاسبان حرمت اندیشه‌ها شویم

    ما باد را به معبد آتش گماشتیم

    دردا که با گواهی تاریخ رنج‌مان

    تا آسمان، لوای حسد برفراشتیم

    28/1/95

    و در ادامه غزل ذیل را ارائه دادم.

    یک بار دیگر آمده این مردِ خاکی

    آورده با خود نازنین! یک کوله پاکی

    دیگر قبول‌اش کن ندارد هیچ حرفی

    دیگر ندارد اعتراضی، نیست شاکی

    یادت می‌آید روزهای قهر با تو

    از خانه بیرون می‌زدم با دردناکی

    گاهی شکنجه می‌شدم تا حد مردن

    گویی به دست یک نفر جانی، ساواکی

    وقتی که روی سنگ، نعش‌ام پخش می‌شد

    آن جا کسی می‌گفت بازم یک کراکی

    گاهی میان وحشت کابوس‌هایم

    می‌دیدمت در فیلم‌های هیچکاکی

    حالا دوباره آمده از جاده‌ای دور

    با خاطرات روزهای سینه‌چاکی

    حالا برایت قصه‌هایی تازه دارد

    مردی که چشمان غریب‌اش هست حاکی

    ای کاش می‌خوردیم مثل روز اول

    شام محبت توی ظرف اشتراکی

    ای کاش پنهانی دوباره می‌ربودیم

    از کنج لب‌ها بوسه‌های زیر خاکی

    12/2/95

    جناب استاد فریاد غزلی فارسی خواندند.

    دور، دور نابرادرهاست قابیلم کنید

    وقتی آدم نیست لازم نیست هابیلم کنید

    رفته ام اما نه مثل چشمه ای دنبال رود

    رفته ام دنبال موسی، غرق در نیلم کنید

    رفته ام بالا و اصل خویش را گم کرده ام

    سودم اما سهم چند اوباش، تعدیلم کنید

    جمعه هستم با مُخی تعطیل پایانم دهید

    شنبه ام اما تنم برفی است تعطیلم کنید

    حرف زورم زیر بار من نرفتن جرم نیست

    نه به کرسی ام نشانید و نه تحمیلم کنید

    خانه ای نیمه تمامم پایه هایم ظلم و جور

    فکر خوبی نیست می خواهید تکمیلم کنید

    تجزیه کردم به نفع خود تمام هرچه را

    حالیا ای شاعران شهر تحلیلم کنید

    روح فروردینی ام از عشق اسفندی پر است

    هرچه پیش آید خوش آید کاش تبدیلم کنید

    مثل سالی تلخ بگذارید زودی بگذرم

    بی خیال سررسیدم سالِ تحویلم کنید

    رفتنم را با گل و فریاد و شادی لو دهید

    غرق در نقل و نبات و عطر و اکلیلم کنید

    اسد نیکفال(فریاد)-23/1/95

     

    آقای استاد جبرائیل نوید آذربایجانی شعری خواندند از جناب نادر ازهری(سرمد) در بدرقه ی روح مرحوم خمسه ای.

    ای آسمان سپیده ی کمیاب سادگی ست

    او را تمام آینه می شناختند

    شوراب چشم ها و تپش های قلبمان

    در سوگ او چکامه ی بی واژه ساختند

    +++

    با خود سخن چو گفته ام از کوه ماتمش

    چون سنگ، گشته واژه و باریده بر سرم

    گاهی ز سهو خفته اگر مویه ام به لب

    آتشفشان دل زده فریاد در برم

    +++

    زورق فراز موج تکبر نراند و رفت

    افتادگی ست سر شکوهش چو آبشار

    از باغ عرش گرچه گل عیش چیده بود

    عمری فروتنانه به سر برد ریشه وار

    +++

    تا بنگریم بر دل تاریک خود دمی

    آیینه صداقت و سنگ صبور شد

    چونان ستیغ خفته به دامان ماهتاب

    در سرزمین عاطفه محبوب نور شد

     

    استاد عباسعلی یحیوی(ائلچی) غزلی فارسی خواندند

    ای اسب توفان، گلشن ما را... مبادا!

    چون جنگ وحشی، میهن ما را... مبادا

    آخر چه مرگ ات یا تگرگ ات هست، ای ابر

    چشم درشت روزن ما را... مبادا

    با آن هزاران پیچه، ای بحران مشئوم

    این کومه های ایمن ما را... مبادا

    ای مرگ! ما در چاه ویل افتادگانیم

    رنگین به خون، پیراهن ما را... مبادا

    پروانه گان، دیوانه گانِ شمع عشق اند

    ای باد! شمع روشن ما را... مبادا

    ای شحنه ما در پای خم لب تشنه گانیم!

    جام می مردافکن ما را... مبادا

    از ما تهمتن را مگیر ای چرخ و مگذار

    در چاه دهشت بیژن ما را... مبادا

    ای خواب، ای رویا که از جنس خیالید

    اسطوره های موطن ما را... مبادا

    ای معنویت های حکمت های سیال

    مگذار خالی من من ما را... مبادا

    29/اسفند/94

     

    آقای استاد بیوک جامعی به دلیل ضیق وقت مطلبی ارائه نکردند.

    حسن ختام برنامه با جناب استاد علی اصغر صادقی فرد(صادق) بود که دو غزل ترکی و یک غزل فارسی خواندند.

    مین مین اوجالان قصر بیر آلچاق داغا دیمز

    ظلم اوسته دوران قله، اَسَن چارداغا دیمز

    یوز پارچا تیکانلیق دره باغبان باخیمیندان

    بیر باغچا قرنفیل بیتیره‌ن توپراغا دیمز

    حشمت‌لی سرای لاردا کی مرمر پاسیولار

    دامان طبیعت‌ده حصارسیز باغا دیمز

    اشرار الی‌نین زینتی قیمت‌لی بیلرزیک    

    احراره دمیردن دوزه‌لن قولباغا دیمز

    بی غیرت آدام قصرده ایلش‌سه ده آنجاق 

    زندان‌دا شهامت‌له یاتان دوستاغا دیمز

    هر بیر یاراماز قولدورا تعظیمه‌ ائنن باش    

    ظالم باشینا اندیریلن توخماغا دیمز

    ناحق لره یاردیم‌لیغا قالخان یوموروق‌لار   

    حق اوسته گناه‌سیز چکیلن دیرناغا دیمز

    ایش گؤرمه‌ین آرتیق یئیه‌ن آغ جانلی بیله‌ک‌لر  

    بیر ایلمه سالان خیردا قابار بارماغا دیمز

    هرگون بو فنا دهرده مین رنگه دوشن‌لر      

    یئل‌لن دولانان یئرده گئد‌ن یارپاغا دیمز

    بو جرم و جنایت یئری‌نین جاه و جلالی        

    مولا بویوروب بیرجه جیریق باشماغا دیمز

    خوشدور بو شعار آز یاشا، انسان یاشا «صادق»   

    چوخ چوخ یاشایان گؤرموشم اوچ متر آغا دگمز

    *

    باز هم دل در سر پیری جوانی می کند

    پا به مرگ است این دل اما سرگرانی می کند

    من نمی دانم چه سازم با دل بیمار خویش

    بنده ی عشق است با من سرگرانی می کند

    گر به پیری عشق بازی می کنم عیب ام مکن

    دل دهد تاوان اگر تن ناتوانی می کند

    مهر گلرویان اگر در سینه پروردم رواست

    باغبان پیر بهتر باغبانی می کند

    بی وفا یاری که عمری در فراق اش سوختم

    حالیا با من چه سود ار مهربانی می کند

    آن چنان افسرده ام در سوگ مرگ زندگی

    نوبهاران نیز در چشم ام خزانی می کند

    صادق استقبال کرد امشب ز شعر شهریار

    پیش شاهین غزل کفترپرانی می کند

    از زحمات استاد کیانی که درج تصاویر و تنظیم متن را بر عهده دارند سپاسگزارم.

    کاظم نظری بقا

    15/2/95

     

     

    نویسنده : بازدید : 8 تاريخ : سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 22:42

    خبرنامه

    عضویت

    نام کاربري :
    رمز عبور :

    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها